X
تبلیغات
آذربایجان

آذربایجان

فرهنگی هنری تاریخی ورزشی

رسانه های ایران مروج نژاد پرستی!



بعداز بازی شهرداری وپیروزی تهران حملات هدفمند رسانه ای برعلیه آذربایجان وآذربایجانی شروع شد اهداف اکثر رسانه های ایرانی حمله به کیان وزبان آذربایجان بود وسعی در فرافکنی وفرار!از اصل موضوع داشتند دراین میان سخنان علی دایی خوراکی شد  تا نیت واقعی وحقیقی این رسانه ها را آشکار شودبررسی خبر های رسانه های ایرانی  مبین این نظر می باشد!
دایی:خودشان بی غیرت وبی شرف هستند
آقای دایی فقط متاسفم! برای خود وبرای شما! جناب دایی خواستیم ،بولود نامی شویم وبا شعر ومحبت حقیقت را برشما آشکار کنیم !تا سیاهی  آلودگی تهران از شما دور شود! که نشد،دوستی ،شما را کسروی زمانه نام داد !نمی دانم گویا کسروی در اواخر عمر به اشتباه خودپی برده بود! سکوت کرد !نمی دانم شماهم به اشتباه خود پی خواهید برد!
دراستادیوم یادگار اما تبریر برای آتا تورک شعار می دهند!
یاشاسین آذربایجان ما یعنی اینقدر برای آذربایجانی قدیمی سخت وگران بوده که با آتا تورک اشتباه گرفته ویا.....
آذربایجان آنقدر قهرمان وتاریخ ساز وافتخار آفرین دارد که نیازی به قهرمانان برادران خود ندارد!
جناب دایی همین یاشاسین آذربایجان بودکه شما رادایی کرد یادتان نیست!
خودزنی ازنوع تورک!
عجب تیتری !گویا خبرگذاری های فارس زبان ادبیات نوشتاریشان دچار تحول وآگاهی شده واز لفظ اصلی وحقیقی تورک استفاده می کنند!
این تورک ،خبرگزاری ها خبر از آگاهی یافتن جریان آذربایجان دارد!
اینجا آذربایجان است متعلق به ایران!
بله جناب شهریار این جا آذربایجان است که زور واشغالگری را برنمی تایبد! اینجا آذربایجان است ، که تورک دیلیند مدرسه می خواهد! اینجا آذربایجان است که حق قانونی خود را می خواهد! اینجا آذربایجانی است که اگر قهرمانان وبزرگان تورک را از تاریخ ایران حذف کنیم دیگر چیزی برای تفاخر باقی نخواهد مانداینجا آذربایجان است که 5ماه پیش شعار دایی وباقری تورک لرین ایفتخاری سر می داد
بازیکن پیروزی:آقا کریم  ودایی شناسنامه های ورزش ایران هستند
شناسنامه هم المثنی دارد جدیدش را می گیریم!
گویا این شناسنامه ها هنگامی درصبا وسایپا بودند فحش وناسزا نمی شنیدند یادتان نیست! بازی  ایران عربستان ! ان موقع شناسنامه نبودند
مگر سی میلیون تورک هموطن شما نبودند!
باقری در رختکن گریست!
بغض گلویش را گرفته چند ماه قبل باید می گریست جناب کریم ،ما بعد ان بازی هرروز گریه می کنیم!
محرمی :وقتی شنیدم به کریم فحش دادن گریه کردم
سی میلیون تورک سالهاست گریه می کنند خودش هم قرار است با گریه هایمان اورموگولی را سیراب کنیم !آقای محرمی شما هم می آیید!
عبدی :من خودم آذری زبانم جو یادگار امام جو خوبی نبود!
دراین احوالات همه تورک می شوند دایه ی مهربانتر از مادرمی شوند!جناب عبدی شما که آذری زبانی! بی خیال!
کریم باقری راهی دوبی شد
فرار از حقیقت یا درآرامش به کیستی خود فکر کردن!
مادر باقری :فکر نمی کردم این همه ناسزا بشنویم!
بله آناجان! ما هم فکرنمی کردیم به حیوانات تشبیه شویم ماهم فکر نمی کردیم فزرند آذربایجان دربرابر فحش وناسزای که کیان وزبان وهویت شمای مادر ومیلیون ها انسان  را هدف گرفته بودسکوت کند ومشغول حرفه ای گری باشد!
آنها حرمت مرد اخلاق را نگه نداشتند!
مگر شما حرمت انسانیت را نگه داشتید !مگر شعار کریم غیرتی داتدی  تورکو فارسا ساتدی فحش است واقعیت تلخ است کاری هم نمی شود کرد
نصرتی هوادران انتظار داشتند که دایی وباقری از آنها حمایت کنند
آنها باید از ناموس وطن وزبان خود حمایت می کردند
تهران امروز :هوادار دقت کن!
تهران عاقل شو!
دایی :آقای هوادار  فوتبال از سیاست جداست!
اگر فوتبال از سیاست جداست پس چه جوری شما شدی علی دایی!باید یک علی دایی در راس فوتبال باشد تا آذربایجانی خودش را دلخوش کند!
پروین:دلم به حال دایی وباقری سوخت!
هروز دلم میلیون ها کودک  تورک می سوزد بوی مهر وناراحتی....

استقلال :هوادران ما به کریم توهین نمی کنند
بله کاملا درسته! اما به قلعه نوعی شناسنامه ی استقلال توهین می کنند خسروحیدری هم که هیچ!
شریفی: شاید شهرداری تا اخر لیگ محروم از تماشاگر باشد(جوسازی رسانه ها)
پس ان وقت پرسپولیس واستقلال وسپاهان هم باید تا ابد محروم شوند گویا پرسپولیسی ها برای نیکبخت واحدی شعر وشعار خانوادگی نمی ساختند !گویا سپاهانی ها هر بازی برعلیه سرمربی خود شعار نمی دهندمگر هوادران آذربایجانی چه گفته اند!به فرض که مارا محروم کردید یاشاسین آذربایجان دراورمو وسولدوز زنگان واردبیل طنین انداز خواهد شد!
چند کلامی با مسئولان ،مسئول نمای فدراسیون!محرومیت شهرداری ویا تهدید به محرومیت فضا وجوی ورزش را متشنج می کند وچهره واقعی شما بیش از پیش آشکار خواهد شد!به جای تنبیه ومحرومیت هدفمند بیاید وعلت ها را بررسی کنید کاری که رسانه ها نکردند ویا دوست نداشتند بکنند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 14:2  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

آری،من زبانم را قورت داده بودم اما...


در شبی سرد دریکی از بیمارستان های تبریز بدنیا امدم شور وشوق عجیبی در خانواده بوجود آمده بود،فرزنداول ،نوه ی اول،اینها عواملی بود تا من در چشم همه باشم وچشم وچراغ خانواده شوم!
در آن زمان ها درتبریز خانواده ی ما همه ترکی صحبت می کردند البته خانواده های بودند که برای بیست گرفتن فرزندانشان درانشای فارسی با فرزندخود فارسی  صحبت می کردند!شاید آنها هم تقصیری نداشتند سیستم ،سیستم بی رحمی بود!
در خانواده من به شیرین زبانی وباهوش بودن معروف بودم ،روزها می گذشت که متوجه شدم کار پدرم  به تهران منتقل شده وماهم باید می رفتیم ،به تهران که رسیدم درابتدا برایم خیلی جالب بود آدم های جورباجور، شهربزرگ ،زبانی جدید!این زبان را بارها شنیده بودم تلویزیون منبع اصلی این زبان برای من بود،در ذهن من یک فارس همان چیزی بودکه تلویزیون به خورد من می داد،باسواد بودن شیک بودن پول داربودن و...
در محله ی جدید ساکن شدیم مثل همیشه همانند زمانی که درتبریز بودیم برای بازی ویافتن دوستان جدید از مادرم اجازه گرفتم تا به کوچه بروم ،نزدیک بچه ها شدم به گرمی ازمن پذیرایی کردن آنها هم می دانستند که من آذربایجانی هستم چون شماره پلاک ماشین مان تبریز بود،ولهجه ی ی ترکی من هنگام صحبت کردن به فارسی! مرا برای بازی دعوت کردند بعضی کلمات انها برایم نآشنا بود اما متوجه می شدم درعالم کودکی با آنها بازی کردم ،کم حرف می زدم به قول پدرم که می گفت تو چرا اینقدر درتهران کم حرف می زنی وجواب من این بود که من فارسی بلد نیستم !به اصرار خانوده ام وبرای برقرای ارتباط با بچه ها سعی دریادگیری فارسی کردم روز اول مهرشد ومن به مدرسه رفتم هنوز فارسی را با لهجه صحبت می کردم !گاهی بچه ها نیش خندی می زدند! اما برایم مهم نبود،معلم امد با روی خوش امد ،سلام کرد ،ما هم سلام کردیم ،بی مقدمه از بچه ها  پرسید که دراینده می خواهید  چکاره شوید؟ بچه ها یا دکتر می گفتند ویا مهندس والبته همراه با فوتبالیست شدن!اما جواب من متفاوت یود!من می خواستم رئیس جمهورشوم!(البته با آن سن کم می دانستم که نباید بگوییم که می خواهم رهبرشوم!)بسیاری از بچه های هم سن وسال من معنی رئیس جمهور راهم نمی دانسند معلم جاخورد ه بود گفت :آفرین رئیس جمهور! یکی از بچه ها گفت:توهنوز فارسی صحبت کردن را بلد نیستی وهمه خندیدند!

صندلی بغل دستی من پسری مهربان به نام رضا بود من به رضا،ریضا می گفتم اوهم می خندید،یک روز معلممان از دست من عصبانی شد!او می گفت تو چرا فارسی یاد نمی گیری؟ چرا به بشقاب ،بشگاب می گویی، چرا به مداد،میداد می گویی ! چرا به شنبه ،ایشنبه می گویی! کمی خجالت کشیدم معلم تندتند می گفت وبا عصبانیت گقت چرا جواب نمی دهی! سیلی محکمی برگوش من نواخت !بغض گلویم را گرفت، همه خندیدند! معلم مرا ازکلاس بیرون کرد گفت تازمانی که درست حرف زدن! را یاد نگرفتی ،حق نشستن در کلاس را نداری!بغض عجیبی را حس می کردم کم کم اشک هایم سرازیر شد، صورت بچه هایی که به من می خندیدند !سیلی معلم !ندانستن فارسی!  ترس از بی سوادی! بی سواد بودن ترکها درتلویزیون !همه درحال گذراز جلوی چشمانم بود،ناگهان بغضم را قورت دادم اما بغضم را همراه زبانم قورت دادم! آری من زبانم را قورت دادم!دیگر عزمی کردم برای بدون لهجه شدن برای فرار از تمسخر! برای فرار از سیلی! برای فرار از بی سوادی!
از مدرسه تا خانه ی ما 20دقیقه راه بود من درعرض 5دقیقه دوان دوان وگریان به خانه رسیدم مادرم را که دیدم  دراغوش او گریستم ،می دانستم که نباید بگوییم نمی خواهم برم مدرسه!مادرم فکر کرد که با بچه ها دعوای م شده ومرا دلداری دادهرروز فارسی راتمرین می کردم به نوع حرکت لب ودهان دوستانم نگاه می کردم حتی تن صدایم هم تغییر دادم تا من هم باسواد!وآقا دکتر!شوم ،کمی بزرگ شدم کلاس دوم درانتظارمن بود من دیگر کاملا فارس شده بودم حتی درخانه هم فارسی حرف می زدم اما پدرم ترکی بامن صحبت می کرد،کلاس دوم شد من در فکر تسخیر همه جا بود می خواستم بیشتر بدانم کره ی جغرافیا اولین چیزی بودکه مرا راحتتر با محیط بیرون اشنا می کرد،علاقه ی من برای شناختن باعث شد تا در دوروز ،پایتخت تمام کشورهارا حفظ کنم اما دراین میان در بالای سرایران نامی آشنا را دیدم آذربایجان!از پدرم پرسیدم مگر ما آذربایجان نیستیم پس این چیست !پدرم گفت:هردو آذربایجا ن است  پرسیدم اگر هردو آذربایجان است پس چرایکی ومتحد نیست! مگر نقشه ی ایران به شکل گربه نیست !مگر  این خط سیاه  مرز کشورها نیست ،پدرم جواب داد بله عزیزم اما آنها مستقل هستند البته پدرم توضیحاتی دادومن بسیاری از انهارا درک ومتوجه نشدم ،به پدرم گفتم انها هم فارس هستند!پدرم گفت نه انها ترک آذری هستند، گفتم مثل ما! گقت بله، گفتم پس فارسی بلد هستند !گفت نه!نه ،گفتم ،پس انها چه جوری درس می خوانند !پدرم گفت ترکی !تعجب کردم مگر می شود !از پدرم پرسیدم پس ما چرا ترکی درس نمی خوانیم!پدرم جوابی نداشت!تنها سکوت!!!
در ذهن خود پایتخت کشورها را مرور می کردم ناگهان باخوداندیشیدم  وگفتم مگر یک خط سیاه(مرزی )چقدر قدرت دارد که یکسوی خط می تواند ترکی درس بخواند وسوی دیگرنه!موضوع جالبی بود فردای ان روز از معلممان پرسیدم  که چرا ما ترکی درس نمی خوانیم جواب معلم این بود
ترکی خط ندارد!
زبان فازسی زبانی کامل وعامل اتحاد است!
باز همان حس تحقیر سال پیش به سراغم امد ومصمم تر شدم تا فارسی راهمانند تلویزیون صحبت کنم که می کردم!
البته در ذهن واندیشه ی من نام جدیدی وارد احساسات من شده بود آری آذربایجان!!
اما هنوز ارتباطی راحس نمی کردم سالها گذشت ومن فارس تر از فارس ها می شدم !ماهواره وارد زندگی ماشد، کانالهای متفاوت وجالب ترکیه با یک تفاوت عمده!این کانال ها ترکی صحبت می کردند!از قاب تلویزیون  صدایی دیگر می شنیدم! در این کانالها دکترها ومهندس ها هم ترکی صحبت می کردند! وبرخلاف تلویزیون ایران هیچ ترکی مسخره نمی شد!
برایم جالب بود بعدها کانالهای بانام آذربایجان را دیدم که همانند ما صحبت می کرد آنجا هم همه ی دکترها ترکی حرف می زدند!
با بچه ها در کوچه فوتبال بازی می کردم روزی بچه ها گفتند بیاید برای تیم خود نامی انتخاب کنیم یکی از دوستانم گفت توو پسر خاله ات یک تیم، من ومازیار هم یک تیم، قبول کردیم ،انها اسم تیمشان  راستارگان تهران  گذاشتند!پسرخاله ی من هم گفت ماهم ستارگان تبریز! خوشحال شدم اما گفتم نه!اسم تیم ما ستارگان آذربایجان!
بازی می کردیم وقتی اسم تیم مان ستارگان آذربایجان بود نیروی عجیبی پیدا می کردم گویا نباید می باختم هنگامی هم که می باختم بسیار ناراحت می شدم این حس جدیدی بود حسی که از شکست آذربایجان ناراحت می شدم از برد آذربایجان شاد می شدم!
روز گار گذشت ومن بزرگ وبزرگ تر ونزدیکتر به زبانم شدم از موسیقی آذربایجانی لذت می بردم رقص آذربایجانی شوروشعفی خاصی داشت سالها گذشت ومن وارد دبیرستان شدم معلمی داشتیم آذربایجانی با لهجه غلیظ ترکی صحبت می کرد! اما خیلی باسواد بود بچه ها میگفتند این آقامعلم یک زمانی دردانشگاه درس می داد اما بعدها اخراج شد !برایم جالب بود بعد کلاس گفتم آقا من هم آذربایجانی هستم !اقا معلم جواب داد بسیاری از این بچه هاهم آذربایجانی هستند اما همانند تو جرات جلو امدن وگفتن اینکه من یک ترک هستم را ندارند! جواب متفاوت وخاصی بود از احوالاتم پرسید که متولد کجاهستم او متولد اردبیل بود
با معلم آذربایجانی هروز بیشتر از روزهای قبل رفیق تر می شدم ،معلمان مجله ی داشت به زبان ترکی برایم عجیب بود تا ان زمان درایران مجله به زبان ترکی ندیده بودم !گفتم آقا این چه مجله ای است گفت بیا ببر بخوان هفته ی بعد بیاور
از لحظه گرفتن مجله مطالب انرا خواندم تا زمانی که خوابم برد،  این مجله مرا به فکر برد تابیشتر تحقیق کنم از معلم مان کمک وراهنمایی خواستم اوهم چند کتاب اورد وگفت که مواظب باش تا به درست اسیب نرسد! می خواندم وبیشتر می فهمیدم !بیشتر می فهمیدم که به من دروغ گفتند! به من خیانت کردند ومن با حسرت به روزهای گذشته می نگریستم ،زبان من هم همانند زبان فارس ها خط داشت! حتی زبان من لهجه های متفاوتی داشت !تصویر کشورهای ترک در کتاب دکتر هیئت را دیدم وبربیشماربودن خود اگاهی یافتم، قزاقستان ،ازبکستان ،آذربایجان ایران، جمهوری آذربایجان وقرقیزستان، ترکمنستان ترکیه و... همه ترک بودند با مطالعه این کتاب همه چیز را دریافتم ودروغ ها بر من اشکار شد! اما ازز بان فارسی تنفری نداشتم اما دریافته بودم که زبان ترکی برای من ترک، مهمتر از فارسی است !همچنان که فارسی برای فارس زبانان مهمتر از سایر زبانها ست! من با خانوده ام دیگر ترکی حرف می زدم از حق وحقوقمان می گفتم ،برای پدرومادرم جالب بود! در یافتن دوستان هم زبان بودم، بسیاری از دوستانم که فارسی با من صحبت می کردند ترک بودند
روزها گذشت اما اینبار من در حرکت برای رسیدن به هویتم بودم ،هویت آذربایجانی!
 سالها از ان زمان می گذرد حالا تنها فکر وذکرم وطنم وزبانم است خواهم کوشید تا درکنار هم زبانانم برای رسیدن به حق آذربایجان تلاشی کرده باشم تا تحفه ای برای آیندگان داشته باشم !
دیگر دوست ندارم فرزندم همانند من زبانش را قورت دهد!
 آری می خواهم هنگام سوال و جواب فرزندم از من ،سرم را بلند کنم وهمانند پدرم سکوت نکنم تافرزندم همانند من درحسرت زبان مادریش نسوزد تا زبانش را قورت ندهد!! تا توهم بی سوادی به افکارش نفوذ نکند !تا دگر برتربینی را از خود دور کند !تا آذربایجان سربلند واستوار افتخار آفرینی کند ,برگ برگ تاریخ را از نام خود بهرمند سازد!
یک مهر آمد ومن درحسرت  تحصیل به زبان مادریم هستم!  درحسر ت سالهای که می توانستم به ترکی تحصیل کنم وموفق باشم !در حسرت روزهایی هستم که نتوانستم بازبان خودم حق خودرا بگیرم!

من نتواستم اما می جنگم تا فرزندم بتواند!

یاشاسین آذربایجان
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 0:53  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

درمسیر آجی چای!!

فیلم درمسیر زاینده رود که در ماه رمضان از شبکه اول سیما پخش می شود  وتا حدودی از بازیگران مطرح در این سریال استفاده شده بنا به سخنان دست اندرکاران این مجموعه هدف از ساخت این مجموعه کمک به شناسایی فرهنگ  ولهجه ومکان های اصفهان می باشد در اصل هدف مسئولین این سریال تقویت وجهه ی  فرهنگی اصفهان  است اما دراین میان گویا نوع لهجه ی بکار رفته دراین سریال به مزاق اصفهانی های  خوش لهجه!خوش نیامده به طوری که کار حتی به اعتراض رئیس شورای شهر اصفهان هم رسیده!! وشورای شهر اصفهان خواهان توضیح مسئولین و عذرخواهی رسمی سیمای جمهوری اسلامی ایران از مردم اصفهان هستند
فیلم در مسیر زاینده همچنان که ازنامش پیداست هدف اصلیش ،زنده کردن فرهنگ ولهجه ی محلی اصفهان است درحقیقت کمک به رونق اقتصادی وفرهنگی این شهر می کند،حال دوستان اصفهانی می خواهند بایک تیردونشان بزنند! فیلمی بسازندو خودرا درسطح کشور بیش ازپیش مطرح کنند وسپس ازتمسخر لهجه واجحاف درحق اصفهان سخن به میان آورند!وشاید اگر رویه به این قرار باشد تاچند سال اینده اصفهان هم از حقوق ازدست رفته وظلم ها برعلیه خود سخن بگویید!!اصولا درجامعه ی ما هرکس طلبکارباشد پیروز است وهرکس سربه زیرداشته باشد ضایع شدن حقش امری طبیعی واسلامی است
می خواستم بگوییم شایدحال دوستان اصفهانی احولات ما تورک ها را تاحدی شاید درک کرده باشند!که دیدم این سوال ازبیخ وبن باطل است! اصلا تمسخرلهجه ای دراین سریال نبوده!
آیا بازیگرانی که لهجه ی اصفهانی داشتند رفتگرشهرداری بودند ویا دزد وبدبخت بیچاره!!
 آیا لهجه ی اصفهانی جهت طنز(شما بخوانید تمسخر)دراین سریال استفاده شده!

آیادراین سریال به مشاهیرفرهنگی اصفهان بی احترامی ویا تغییرهویتی شده!

آیا دراین سریال هدف اژ لهجه ی اصفهانی بی سواد نشان دادن افراد لهجه داربوده !
آیا دراین سریال افرادی را که لهجه داشتند پیرو کم سواد ومتعلق به نسل گذشته بودند!
با نگاهی به عملکرد صداوسیما درمورد آذربایجانی ها درمی یابیم که درتمامی برنامه ها ردپایی از تمسخر ،ایجاد تفرقه، تلقین هویت غیرتورکی ،کاملا مشهود است اصولا هربرنامه ی تلویزونی که درایران ساخته می شود،  رد پای نژادپرستی  در آن مشهود است!از اخراجی های مسعود ده نمکی بگیرد تا صفر درجه ی مرزی وتکم چی!در اخراجی ها  تمسخر تورک ها  از اساس سناریو می باشد ودر باطن این فیلم پرفروش تلقین نوعی از خودبیگانگی وفرار از فرهنگ وزبان خودی به چشم می خورد!تورکی صحبت کردن مادر سوپراستار !فیلم وعدم تکلم سوپراستار به زبان مادری  یک نمونه ار اهداف این فیلم می باشد درمقابل دراین فیلم لهجه ی شیرازی متعلق به انسان پاک وخداجو آگاه! است
در سریال در مسیر زاینده رود هدف بسط وگسترش فرهنگ اصفهان بوده وایجاد یگانگی واتحاد محلی وملی می باشد،اما درفیلم صفردرجه ی مرزی هدف گسست فرهنگی اچتماعی دوسوی رود ارس یعنی آذربایجان است!نمی دانم براداران اصفهانی که همه نوع امکانات وابزار پیشرفت دارند والبته صداوسیمای قوی دارندکه می تواند رشیدپور تبریزی را به تهران وسپس از تهران به زنده رود خود انتقال دهند! همانند آب زاینده رود!دیگر آنها چرا از بی عدالتی می نالند؟ مگر برعلیه فرهنگ ولهجه ی اصفهان کسی  جبهه گیری کرده  است! دوستان اصفهانی درکمال آرامش به افزایش وبسط قدرت خود مشغول باشند ! ما آذربایجانی هاهم درحسرت سریالی به نام "درمسیر آجی چای" خواهیم بود! زیرا خوشی واحترام در برنامه ی صداوسیمای ملی ایران تا به حال ندیده ونخواهیم دید! دراین رسانه ی کاملا هدفمند ایران همه نوع توهین وتمسخر از تمام نوعش نثار آذربایجانی می شود آذربایجانی اعتراض می کند ! برچسب نابرادری براو می زنند! استثمار فرهنگی آذربایجان سالهاست که وجود دارد وخواهد داشت اما روزی تمام پرده های بی شرمی وجهالت را خواهیم درید وپاکی وصداقت را جایگزین سبزی بی محتوای مرکز خواهیم کرد!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 0:17  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

تله کابین چند میلیاردی مهمترازنجات دریاچه ارومیه!!!


امروز ه در جامعه ی ما پاک کردن صورت مسئله یک امر طبیعی است اما در مورد دریاچه ی ارومیه علاوه برپاک کرد ن صورت مسئله،تراشیدن مسئله ی جدید هم اضافه شده است
استان آذربایجان غربی ،از استان های زرخیزی می باشد که ذخایر منابع آبی در سطح مناسبی است اما استفاده ی نامناسب وغیراصولی باعث به بحران کشیدن منطقه شده است دریاچه ارومیه  از سالها قبل با  مشکلات آبی متعددی مواجه بوده، سد سازی بی رویه وخروجی آب ناکافی،بهره برداری بی رویه از آب های زیرزمینی،شاهکار پل شهید کلانتری،سنگ ریزی وخاکریزی از سالها قبل ونشست سنگها وخاک ها ،تخلیه ی فاضلاب صنعتی کارخانجات و...از جمله مواردی است که دریاچه ی ارومیه را وارد بحران خطرناک کرده است
اظهارنظرهای عجیب مسئولین در این زمینه هم جالب بوده از تغییر کاربری دریاچه گرفته تا کوچک کردن دریاچه برای حفاظت بهتر ازجمله این موارد می باشد مسئولین سرخی دریاچه رانعمتی می داننداما دراصل این سرخی حاصل ورود پساب ها وفاضلاب صنعتی می باشد نشان از بی کفایت وعدم کارشناس بودن مسئولین دارد،دراین اشفته بازار هرمسئولی، نظری می دهد یکی از شترداری سخن می گوید دیگری پسته می کارد
 دراین میان کمبودآب وکاهش آب های ورودی به دریاچه، مهمترین علل درایجاد این بحران است البته با انتقال آب از رودخانه های پرآب استان ویا رود مرزی آراز وحتی دربای خزر می تواند تاحدودی تشنگی نگین سرخ آذربایجان را برطرف کند ،البته راه های ذکر شده هم مشکلات خاص خود را دارد هزینه ی بالای انتقال آب ،مرزی بودن آراز، آلودگی خزر از مواردی است که بحران را بیشتر می کند اما دراین میان استفاده بهینه از منابع آبی بهترین گزینه می باشد که نیازمند بودجه وبرنامه ریزی می باشد
اما دراین وضع بحرانی دریاچه ی ارومیه ونبود بودجه کافی خبری  مبنی برکلنگ زنی بزرگترین تله کابین جهان ماراهم خوشحال وهم به فکر انداخت !خوشحال ازاینکه آذربایجان غربی به سیستم جدید ی مجهز شده  وبه عنوان مقصد توریستی کشور مورد توجه قرار می گیرد اماناراحتی ازاین بابت است که درحالی دریاچه ی ارومیه از بی پولی وعدم بودجه در شنزار خود دست وپا می زندومسئولین درفکر ایجادمکان تفریحی توریستی هستندان هم با بودجه میلیاردی!!
سئوال ما از مسئولین این است :
آیا تله کابین تفریحی شما درمقابل طوفان شن دریاچه ی خشک شده می تواند توریستی را جذب کند؟
آیانیاز اصلی استان تله کابین چندمیلیاردی تفریحی است؟
آیا بیکاری جوانان منطقه باگردش در تله کابین حل خواهد شد؟
آیا مسئولین منطقه، توانایی اجرا وبه پایان رساندن این طرح را دارند یاهمانند پل دریاچه ی ارومیه میراث باستانی ناقص الخلقه خواهدشد!!
آیاساخت تله کابین چند میلیاردی مهمترازشوره زارشدن دریاچه ی ارومیه است؟
آیابودجه چند میلیاری تله کابین نمی شودبرای احیای دریاچه ی ارومیه خرج شود؟
آیاتله کابین مهمتراز دریاچه ارومیه است؟
آیا با ایجاد تله کابین چند میلیاردی به فکر مشهور کردن ارومیه هستند(شاید باخشک شدن دریاچه ی ارومیه مشهورتر شود!!)
آیا ......
هدف مسئولین از ساخت تله کابین چیست ؟
آیا مسئولین درحال پاک کردن صورت مسئله هستند؟
آیا با تله کابین میلیاردی حساسیت مردم درمورد دریاچه  ارومیه  کاهش خواهد یافت!!
آیا قصد دارند ارومیه را توریستی کنند!!
آیا باوجود فعالیت تروریستها در غرب آذربایجان چنین مهمی به نتیجه خواهد رسید!
اگر قصد اصلی ومهرورزمسئولین ترویچ توریست دراین منطقه است! چرا از پتانسیل دریاچه ارومیه استفاده نمی شود؟دریاچه ی ارومیه با داشتن سواحل شنی ،سنگی، نمکی، دارای جاذبه ی منحصر بفردی است ،کشتیرانی دراین دریاچه از گزینه های جذب توریست است استفاده از کشتی وقایق های توریستی تفریحی،ایجاد امکانات مناسب درسواحل دریاچه، ایجاد مکان های پیشرفته ی آب درمانی ،ورزش های آبی وساحلی  وجود حیوانات وپرندگان در اطراف وجزایر دریاچه وجود جزایرزیبا ومنحصر به فرد از پتانسیل های بلقوه ی دریاچه ارومیه است وجود آرتمیا به عنوان موجودی خاص البته صنعتی از جمله موهبت های الهی است که با اشتباهات وغرض ورزی مسئولین بلفعل نشده ودرحال نابودی است!!!
دریاچه ارومیه یک مسئله ی استانی نیست، بلکه تمام منطقه را وارد بحران زیست محیطی واقتصادی میکند!!
مسولین ومقامات کشوری مردم رادرحسرت زیبایی غروب نگین سرخ آذربایجان،صدای موج،پرواز پلیکان ها،صدای شاخ زدن های گوزن ها ،صدا کودکی که درساحل از شوق دیدن زیبایی ها، نام وطن را به زبان می اورد،نگذارند!آیندگان  رااز موهبت الهی محروم نکنید
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 15:42  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

واکاوی شعار اورمو خزر بیزیمدی!!!

امروزه ورزش بهانه ای برای اتحاد وتمرین انسانیت است اصولا روح ورزش ،خواهان حق وپهلوانی وانسانیت است مسابقات ورزشی مکانی برای صیقل دادن روح آدمی است! در این برهه تیم تراختور آزذبایجان باعث ایجاد واکنش هایی در جامعه ی تورک وفارس شده به طوری که تورک ها  تراختور را وسیله ای برای اعتراض به سیاست های قوم گرایانه ی قوم فارس ورژیم ایران می دانند در حقیقت تراختور را کم هزینه ترین وتاثیر گذارترین وسیله  برای رسیدن به حقوق خوددر این برهه  می دانند

از فریاد یاشاسین آزربایجان  تا تورک دیلنده مدرسه ی هواداران  که به حقیقت وخواست ملت اشاره می کند شعارهای دیگری هم در بین هوادران تراختور است یکی از این شعارها اورموخزر بیزیمدی خلیج فارس سیزیندی است متاسفانه قومیت فارس بدون تحلیل وشناخت مناسب برعلیه ملت آزربایجان ،لجن پراکنی هدفمند می کنند! و سعی در رادیکال کردن خواسته های آزربایجان ردارند! به طوری که وب سایت های فارس زبانی که تاحدودی دارای امار بازدید بالایی هستند سعی در تلقین افراط گرا بودن آذربایجانی ها را دارند جالب اینجاست فارس زبان ها هیچ اشاره ای به توهین های نژادپرستانه ی خود نمی کنند  ودر اکثر اظهارنظر های خود از واژگان غیر انسانی استفاده وحمله می کنندای کاش فارس زبان های عزیز قبل از اظهار نظر کمی تامل کرده وبه تنهایی به قاضی خود مراجعه نکنند!!

در اصل شعار اورمو خزر بیزیمدی خلیج فارس سیزیندی نوعی اعتراض به حذف  وتغییر نام های تورکی است در چند دهه ی اخیر برنامه ریزی سیتماتیکی برای حذف نام های تورکی شده تغییر نام کوه ها رودها  دریا ها وحتی نام انسان ها! از موارد کاملا مشخص می باشد

در حقیقت ملت آذربایجان هشداری می دهند که فارس زبانها بدانند که دنیا مکافات عمل است! اکر نام دریای خزر را مازندران می کنند یکی هم پیدا می شودکه خلیج شان  را عربی می کنند اگر برعلیه ملت تورک فیلم وداستان بسرایند برایشان300تاریخی را می سازند

احترام به حقوق ملت ها لازمه ی دموکراسی است جالب این جاست این قوم گرایان فارس بدون توجه به این که درایران چند ملیون عرب زندگی می کند برعلیه هویت عربی هم جبهه گرفته وبا سخنانی ناشایست تنها سعی در پاک کردن صورت مسئله هستند

امیدوارم دوستان فارس زبان با بینش ومعرفت کافی به مسائل کشور بنگرند   آگاه باشند که ملت آذربایجان هم همانند آنها نسبت به سرزمینشان حساسیت دارند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 15:19  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

انسانیت واژه گمشده ی ایران زمین...

من تراختوری هستم، من پرهوادارم، پرسپولیس هم پرهوادار است! نام من تراختور است اما مرکز مرا  تراکتور می نامد!  پیروزی، پیروزی است اما مرکز او را پرسپولیس می داند! نام او بیگانه است اما نام من یعنی خون سردار در راه آزادی وطن ! پرسپولیس به پرسپولیس بودن افتخار می کند تراختوری به آذربایجانی بودن!  پرسپولیس شعار نژادپرستانه می دهد، تراختور حق وطن را می خواهد!  پرسپولیسی محکوم به ارزش ومقام منزلت است، تراختور محکوم به مظلومیت است،  پرسپولیسی بودجه دارد و می نالد! تراختور بودجه ندارد اما...،  پرسپولیسی با مترو به استادیوم می رود تراختوری با پای پیاده كوه پيمايي مي كند، پرسپولیسی راه  آسفالته دارد تراختور هم راه دارد! پرسپولیسی فحش می دهد ملی می شود! تراختوری یاشاسین می گویید جدايي طلب می شود! پرسپولیس طلبکار است، تراختور مقروض است! پرسپولیس روی صندلی پاک آزادی می نشیند، تراختور جا برای نشستن ندارد پرسپولیس مامور نظامی ندارد، اگرهم داشته باشد همه ورزشی هستند! تراختوری بیش از خود بپا و مامور نظامی دارد،  تراختور خطرناک است زیرا او نغمه ی زندگی می دهد پرسپولیس خطرناک است زیرا لابی قوی دارد.

تراختوری زبان  دارد!!! پرسپولیس زبان دارد!  پرسپولیس رسانه دارد از نوع ملی و بیت المالی !تراختور خائن استانی دارد، تراختوری مظلوم است! تراختور تا هفته ششم  سهند را ندیده بود تراختور را قبل  ازجنایت قصاص می کنند! تراختوری خسته است تراختوری به تهران نرسیده تهدید می شود، تراختور هنوز تهران نرفته بی کس می شود، تراختور هنوز تهران نرفته به تونل باتوم تهدید می شود تراختور هنوز به تهران نرسیده آذری زبان! می شود، آذربایجانی همیشه محکوم است آذربایجانی یعنی نابودي! آذربایجانی یعنی دیده نشدن! آذربایجانی یعنی بس است نژادپرستی! خجالت هم خوب چیزی است فدراسیون حیا و انسانیت را قی کرده، فرزندان ستارخان و بابك را متهم و محکوم به بی نزاکتی و توحش می کند! انسان باشید مگر ما همانند تیم های شما فحش ناسزا می گوییم، سهند آذربایجان برای ملت مقدس است سهند  یعنی دانشگاه!  یعنی مکانی برای تفکر!  یعنی حق خواهی...

فدراسیون ایران، شعار هوادران را به خوبی معنا می کند آری هوادران خوب گفتند که فدراسیون ایران  دشمن آذربایجان! شهرداری را به توبیخ و تهدید کشاندید زیرا هواداران آذربایجان مدنی و انسان هستند، ما سر به زیر بودیم اما شما این انسانیت ما را از منظر ضعف ما نگریستید! بازیکنان تراختور محروم می شوند به جرم وطن پرستی! آذربایجانی جلوی 70 ميلیون به هم شوک نمی دهد آذربایجان رنگی نمی شود آذربایجانی رنگ آذربایجان است آذربایجانی روزه خواری نمی کند آذربایجانی زیر پای بازیکن نارنجک دستی نمی زند اما همیشه محکوم است...

ما حسن نیت خود را نشان دادیم در سهند آذربایجان فقط و فقط وطن را تشویق کردیم به بد و بدتر نتازیدیم! ناموس و زبان هویت مان را به سخره گرفتید باز گفتیم ما تورکیم بخشش از ماست! اما دیگر خسته ایم کافی است نژادپرستی تا کی؟  این اخطار نژادپرستانه ی فدراسیون یعنی آذربایجانی همانند آزادی محکوم است یعنی هنوز زبان باز نکرده لالش می کنند...

والله شعار نژاد پرستانه ی نادانان ما را اینقدر ناراحت نکرد که  اخطار فدراسیون جمهوری اسلامی  دلمان را زخمي کرد!  انسانیت، واژه ی گم شده  ی ایران زمین...

مگر ما فلسطینی و در به در هستیم مگر شما صهیونیست هستید مگر ما وطن نداریم که برای ما قصاص قبل جنایت می کنید این عین نژادپرستی برنامه ریزی شده است، این یعنی باکری، اشتباه کردی به والله  اشتباه کردی...

با زبانی لال و با عشق به وطن  می نویسم گلجک بیزیمدیر ...

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 14:37  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

سهندی که ائینالی هم نیست!

امروزه با افزایش  وکثرت رسانه ها برخی از رسانه ها شروع به زرد نگاری می کنندعمده هدف رسانه زرد،افزایش مخاطب هرچند برای مدت کوتاه است ودرنتیجه سود بیشتر است، حال باگفتن یک خط بالا نمی خواستم نتیجه گیری کنم که شبکه سهند رسانه ی زردی است ! زیرا افتخار زرد بود را هم ندارد!شبکه سهند خوشبختانه یا بدبختانه زرد هم نیست یعنی حتی مخاطبی در حدواندازه های رسانه های زردهم ندارد!البته جناب نواداد بدانند که رسانه ی مصلح وپربینده ای هم نیست !اصولاشبکه ی سهند مخاطب چندانی در بین اقشار جامعه ندارد، مطمینن دلایلی باعث می شود که شبکه سهند مورد اقبال عمومی قرار نگیردوکالبدی باشد که هرگزروحی دران دمیده نشده است!

فلسفه راه اندازی شبکه های استانی این بوده وباید باشد که فرهنگ بومی هر استان را ترویچ دهد مردمان ان استان را با فرهنگ وتمدن  وزبان خویش اشنا کند اما چه کنیم که ما چیزی به نام فرهنگ از شبکه استانی اذربایجان شرقی ندیده ایم! شاید دلیلش این باشد که وظیفه  شبکه های استانی ترویج فرهنگ محلی می باشد وچون مردم آزربایجان را نمی توان محلی دانست! چندان نمودی این شبکه سهند نکرد ه شبکه سهند شبکه ای به زبان های فارسی وآذری(بهتره بگوییم باز هم فارسی) برنامه های پخش می کند که برای ملتش نامفهوم می باشد قدرت ایجاد ارتباط با مخاطب را نداردحال در این مقاله صرفا بخش ورزش شبکه ی سهند مورد بررسی قرارمی گیرد
شبکه سهند دارای دو برنامه ی ورزش با عنوان های گل وتلاش می باشدمجریان این برنامه ها پس از سالها تغیراتی کرده وتاحدودی نونوار ومجهز به نیروی جوانی شده اند ،البته مهمترین مسئله ای که در نگاه اول ببیننده را مورد توجه قرار می دهد نوع ادبیات مجریان وگزارشگران است زبان مورد استفاده توسط عزیزان در برنامه ها ی شبکه سهند اصطلاحا تورکی آذری(شما بخوانید نصف آذری ونصف فارسی شکسته ،در کل تورکی نیست!)است متاسفانه شمار لغات فارسی مورد استفاده توسط مجریان بیشتر از لغات تورکی است وتنها شاید فعل جملات گاهی به زبان تورکی ختم شود!  شبکه سهند که به صورت اختصاصی برای استان آذربایجان شرقی برنامه پخش می کندحتی گزارش فوتبال راهم به زبان فارسی پخش می کند در این جاسوال ما از مسئولین صداوسیما وشخص آقای نواداد این  می تواند می باشد که هنگامی  که گزارش فوتبال در تمامی شبکه های ملی فارسی است چه نیازی به گزارش فوتبال به زبان فارسی آن هم در آزربایجان است! بهتر نیست حسن نیت والبته به وظیفه خودعمل کرده وگزارش  فوتبال به زبان تورکی را شروع کنید!
برنامه های گل وتلاش با تیتراز مثلا جدید شده اما دراصل قدیمی وخسته برنامه ی خود را شروع می کنند برنامه های ورزش وحتی گزارش فوتبال نیز با تعداد دوربین کم والبته کم کیفت همراه است! به گونه ای که ندیدن برنامه ها با این دوربین ها وکرگردانی بهتر است!دکور برنامه های ورزشی بسیار جالب وخنده دار است!تمامی دکورهای شبکه سهند3*4است ویا اگر در حد استاندارد هم باشد قدرت مدیریت صدا وتصویر را ندارند!دکور برنامه های ورزشی از لحاظ رنگ بندی یکی از شاهکارهای طلایی می باشد که می تواند جایزه ی گوشت کوب طلایی را حداقل برای استان به ارمغان آورد!دکور جذاب!برنامه ی ورزش که شامل تصویر ی از یک بازیکن  بعلاوه ی دو دروازه ی گل کوچیک(بچه محل های ما دروازه های خیلی بهتری دارند اگر جناب نوادادافتخار دهند من با بچه ها صحبت می کنم!)بعلاوه ی موکت سبزی که در نقش چمن است نتیجه می شودشبکه ی عینالی !ببخشید سهند!حال بگذریم از قطعی صدا وتصویر واکوشدن صدا، در کل هیچ تلاشی برای بهترشدن توسط مدیران نمی شود تنها رنگ دکور وصندلی های خود را تغییر می دهندالبته یادم نرود از ان دسته گلی که همیشه کنار آقای مجری است هم یادی کنیم!با این همه کاستی که برشمردیم گویا وضع مالی شبکه سهند توپ توپ است همانند توپ فوتبالی که در دکور برنامه جاسازی کردند!در سفر چند ماه قبل جناب اقای احمدی نزاد که گویا براحوال تراختورآشنایی کامل داشتند نمی دان الان هم دارند! وتراختور را درصدر جدول می پنداشت!بیشتر سخنان ایشان در برنامه ی زنده شبکه استانی  حول محور ساخت چند فیلم سینمایی وافتتاح یک مرکز هنری برای استان بود که گویا این امر همانند کمک دولت به باشگاه تراختور  از قلم عدالت افتاده  وسهند همچنان تنها یکه تاز ی می کند!
البته شبکه سهند انقدر هم کم تاثیر وبی برنامه نیست!از برنامه ی کوک ونوجوان ،برنامه ریزی برای آینده را می توان به راحتی درک کرد!
یکی از تاثیرات و برنامه ریزی شبکه سهند مربوط به اتفاقات بازی تراختور وپرسپولیس بود که شبکه سهند با پوشش خبری مناسب گوی سبفت را در جانبداری برای پرسپولیس از تهران دزدیدوبرتری خودرا برتهران دیکته کردوبا آن برنامه ی پیامکی(شک نکنید اینجا شبکه سهند است وزبانش تورکی)خود تاثیر خودرا برهمگان آشکار کردند!شبکه سهند بابرنامه ریزی  وگزارشات مثلا مردمی خود از نیت پاک مردم سوئ استفاده کرده هزاران انسان باشرف را تماشاگر نما جلوه داده بودکه متاسفانه این برنامه ی دوستان هم با رای پیامکی مردم خراب وبرملا شد رو سیاهی برای  دوستان باقی ماند!عنوان نظر سنجی برنامه این بود.......... که با رای 50،50مردم تا اوایل برنامه همراه بود که مجری محترم به دستور اتاق فرمان به علت کمبود وقت از اعلام ان شرمنده شد ویا شاید از کار خود! انتیه نظرسنجی نشان از اگاهی ملت داشته  ونشان از علاقه ی مردم به هویت آذربایجانی خود است حال ان تعداد از هموطنانی که در جواب نظرسنجی  گزینه ی خیر را فرستاده اند متاسفانه از منظورو نیت هدفمند شبکه سهند اگاهی نداشتند !
حرف از کمبود وقت شدخدارا شکر برنامه های ی سهند هیچ گاه وقتی ندارند وبا کمبود وقت مواجه هستندومهمان برنامه تنها می توانند سلام علیکی کرده ومجری نیز از انان سوالی در مورد تیم های دیگر بکند که مثلا فلان تیم شمارا می خواهد قدیما با اونا دوست بودی!چی شد! ومهمان ازخجالت تنها نیش خندی به خود وبه مجری زند
حال ما قسمتی از مشکلات را برشمردیم امیدوارم جناب نواداد درمورد مطالب بالا که توسط دیگر دوستان نیز گوش زد شده  بود را بررسی کنند وبدانند که در چه راهی قدم برمی دارند!البته امیدورام جسارتی براقایان مسئول نکرده باشم  وسیاه نمایی نکرده باشم  حال نمی خواهم مسئولین شبکه به اصطلاح استانی را ناامید کنم شبکه سهند در بسیاری از موارد پیشرفت قابل توجهی داشته از جمله   در قطع یاشاسین آزربایجان  ملت ازخود تهران هم بسیارپیشرفته تر وحرفه ابی تر وپیشگام تر است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 15:36  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

دور آياغا، يا آزاد اول، يا تامام يان آذربايجان

تاریخ در جستجو ی پهلوانانی از جنس کوراغلو وپوریای ولی  وستارخان است، تاریخ صفحات خودرا ورق می زند در جستجوی قهرمانانی است که غیرت خود را از بابک کبیر به یادگار برده اند!تاریخ در انتظار جوانمردی است، فریاد من وتورا به زنجیر کشیدند !فریاد من وتو های وهوی نداشت اما طنین یاشاسین من وتو دل هارا تسخیر می کرد، مرزها در می نوردید، دلها را نزدیک می کرد،هویت وعظمت را به خلق تحفه می کرد فریاد به زنجیر کشیده ی من وتو در هر کوی برزنی که رگی از آذربایجان بود بلند می شد! روزی در اورمو روز دیگر در سولدوز!اما این بار جهان منتظر آذربایجان است تاریخ چشم انتظار فرزندان ستارخان است تاریخ افتخاری برای صفحات خود می خواهد آذربایجان من وتورا صدا می زند می شنوی!
من وتو محبوب آذربایجانیم اما انها محبوب افغانستان ،من وتو  بهنگام دیدار هم وطن  از عشق لبریز می شویم ،اما او از خجالت  آب می شود  من وتو یاشاسین می گوییم  او برکیان ونزاد وزبانم می تازد، من  تو محکوم می شویم او محبوب رسانه می شود من وتو با هارای یاشاسین اعتراض می کنیم او با روشن خاموش کردن اتو وبوق زدن وبادکنک هوا کردن معترض می شود! من وتو برای او شعر هم دلی می خوانیم او برای ما شعر جدایی!من وتو بودجه ورسانه ونداریم او همه چیز دارد جز پهلوانی!
فریاد من وتو با جزء ها  وافراد کاری ندارد فریاد آتشین من پلیدی ها را در کام می گیرد نفس مسیح هایی می دهد!وطنداشلار، آذربایجان در این هجوم نژادپرستی تنهاست سهند از بی یاری وتنهایی می گوید، سهند در انتظار آذربایجان گفتن من وتو ست !من وتو اگر نباشیم مای هم نخواهد بود ما ی من وتو تورک دیلینده مدرسه خواهد گفت! من تو، آینده را برای فرزندان خود خواهیم ساخت ،اگرخاموش باشیم! از بدی بنالیم، عمل نکنیم، دوبار نقره داغمان می کنند! اگر آذربایجانی فرهنگ مرکز را در استادیوم رواج دهد دیگر فرق من  وکبوتر کش در چیست!
من و.تو استادیوم سهند را دانشگاهی برای بازسازی هویت خود می دانیم ورزش را مکتبی برای اگاهی وبیداری می دانیم ،استادیوم سهند در عطش مکتب  آذربایجان است،مکتبی که فحش وناسزا در آن جایی ندارد ،مکتبی که بستری از فرهنگ ساخته تا پدر مهربان دست دخترک کوچک خود را بگیرد وبه استادیوم بیاورد ،تا حق آذربایجان را همصدا با کودکان معصوم از ظالمان بطلبد !پس من وتو آذربایجانی بودن خود را فراموش نباید بکنیم  من وتو یعنی عیبی یوخ گفتن برای نتیجه تیم!عیبی یوخ گفتن برای اشتباه داوری،سعه ی صدر نشان دادن در مقابل اشتباه داوری،من وتو به هیچکس توهین نمی کنیم زیرا ما تورک غیور آذربایجانیم!
تراختور وبلدیه برای آن کس که آگاه است وشعور تورک دارد تفاوتی ندارد !هردو  پاره ی تن وطن هستند هردو تریبونی برای آزادی است پس همه باهم دست دردست هم مکانی خواهیم ساخت به عظمت نام آزربایجان ،سهند را قلب تپنده ی وطن خواهیم کرد زنجان واورمو واردبیل وآن قشقایی عزیزدر انتظار خونی دگر برای رگ های خسته ی تورک هستند!
من وتو  اگاهیم ،شعار یاشاسین خود را برای یک عده خود فروش ،تنزل نمی دهیم از همه باید حمایت کردتا فرق دوست ودشمن آشکارتر شود فریاد آذربایجان وتورک دیلینده مدرسه ی من وتو جهان تزویر ودورویی ونژادپرستی را به لرزه در می آورد،تراختورچی بهانه به دست دشمن نمی دهد تراختورچی آهسته وپیوسته در حال پیش رویی است ،تراختورچی آگاه بلدیه را در آغوش می گیرد تا آذربایجان را به حق خود برساند!
اگر به وظیفه خود عمل کردیم که در درگاه حق تعالی  روسفیدیم! اما اگر کم بیاوریم وعفب بکشیم ،یعنی  در مقابل محکومیت مرکز سر تعظیم خم کرده ایم یعنی من وتو وآذربایجان، اغتشاش گر وتماشاگر نما بودیم یعنی من وتو اشتباه کردیم، یعنی رسانه حق می گوید و من وتوناحق، یعنی خون جوان سرشکسته ی آذربایجان ناحق می شود! یعنی تونل باتومی ندیده ایم یعنی بی حرمتی ندیده ایم یعنی هنوز آگاه نیستیم!
برادر سرت را بلند کن! به حق بنگر، به مولایمان علی(ع) که در راه حق شهید شد از مولایمان علی مددی کن ، روزه ت را بانیت حق آذربایجان در بلندای سهند حلال کن، با دهان روزه ،حق فرزندان  آذربایجان را از تانری بخواه!در این ایام مقدس از همه می خواهیم به وظیفه ی شرعی وملی خود عمل کرده وحق را در مقابل ناحق تا دندان مسلح تنها نگذاریم، همه باهم با مددی از مولایمان ، یاشاسین آزربایجانی خواهیم گفت که گویا سهند غرشی دیگر کرده ،من وتو ،همراه هم با دستان هم وبا زبانی بریده وآگاه، عاشقانه حق را فریاد خواهی زد وشعار آذربایجان تیملری فرق ائله مز آدلارین را بار دیگر معنا خواهیم کرد
 وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک،

اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان

قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی،

اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان

یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین،

قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟

ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولوب، عوضینه

درد آلمیسان، غم آلمیسان سن ایراندان، آذربایجان

اؤولادلارین نه واختا دک ترکی- وطن اولاجاقدیر؟

ال- اله وئر، عیصیان ائله، اویان، اویان، آذربایجان

بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا،

دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان

شهریارین اورییده سنین کی تک یارالیدیر،

آزادلیق دیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 18:55  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

باشگاهی به نام تراکتورسازی ایران_تبريز براي هواداران معنا ندارد...

باشگاه تراختور در این روزها وظایف خاص وسختی دارد حمایت از تیم وتماشاگران وهم صدا شدن با هواداران برای احقاق حقوق تراختور از جمله وظایف باشگاه است، اما مديران باشگاه در این روزهاي سخت ومهم به فعالیت درابعاد دیگر مشغول می باشد و از وظایف اصلی خود دور شده و به فرعیات می پردازد، فرعياتي كه در نگاهي ديگر اصليات تخريب ريشه ي آذربايجاني تراختور است، به طور کلی پس از یارگیری نسبتا ناموفق كادر مديريتي انتصابي، باشگاه به فعالیت هايی در بعد به اصطلاح فرهنگی! اقدام كرد؛ عدم پیگيری پخش زنده ی بازی های تراختور از شبکه های ملی، عدم جديت در عمران و رفاه استاديوم سهند، بي خبر گذاشتن هواداران از آينده و نتيجه ي كارت هاي هواداري سي هزار توماني، جذب نكردن سرمايه لازم براي اهداف باشگاه، توجه نكردن به اصل خصوصي سازي باشگاه و عدم توجه به خواست هاي هواداران از مواردی است که باشگاه از آن شانه خالی می کند

در زمان مدیریت سابق پخش زنده ی بازی های تراختور مورد بررسی و رایزنی هاي جدي قرارگرفت که در نهایت به پخش بازی ها از شبکه دو سيما رسید،  البته جناب شفق با بیان اینکه مدیریت جدید باید پیگیر مسئله باشد هشدار لازم را به مدیران جدید داد و با بیان اینکه با مسئولان شبکه دو به توافق رسیده است کار را  برای مدیر عامل جدید آسان کرد یا شاید سخت ! اما گویا مدیریت جدید علاقه ی به جذب اسپانسر نداشته و از برخي شعار های غير ورزشي  استفاده می کند ومیلیون ها  آذربایجانی را از تماشای زنده ی بازی های تراختور محروم می کند.

از موارد مهمی که باشگاه از آن غفلت کرده، خصوصی سازی است  .مطمئنا پیشرفت تراختور درخصوصی شدن و بازگشت به صاحبان اصلی خود یعنی مردم است اما آقای استاندار بازگشت تراختور به مجموعه کارخانجات تراکتور سازی ایران را امری ضروری و مبارک می داند كه حكما هيچ دلسوزي در بحبوحه ي طوفان خصوصي سازي راه افتاده در كشور اداره تيمي به بزرگي تراختور را توسط كارخانه اي كه در حال حاضر كاملا زيان ميدهد را عقلاني و منطقي نمي داند(لازم به توضيح است در حال مجموعه كارخانجات تراكتورسازي ايران با حالت منفي به حيات بيمار گونه خود ادامه ميدهد.) اما گویا آقای استاندار و آقا شروين خبری از اصل خصوصی سازی ندارند در حالی که باشگاه های پرسپولیس و استقلال با دستور آقای سعیدلو تا چند ماه دیگر شرایط برای خصوصی شدنشان مهيا مي شود اما باشگاه تراختور گویا در فکر عقب گرد است.

در این میان بعد از بازی تراختور پرسپولیس آقایان شتاب زده کانون هوادران تشکیل می دهند و شعارهای مورد علاقه خود را به عنوان شعار رسمی و مورد حمایت خود اعلام می کنند برخی از شعارهای مورد تایید باشگاه تراکتورسازی ایران  هیچ گاه در استادیوم های آذربایجان مورد استفاده نگرفته است و نخواهد گرفت، زیرا كه  با فرهنگ آذربایجانی هیچ سنخيتي ندارد.

شعارهای مورد تایید آقایان شعارهايي است که به زبان فارسی گفته مي شود، گویا آنان در صدد ایجاد هویت جدیدی برای هوادران هستند و در اصل تشکیل کانون و شعارهای جدید درحقیقت فعالیت باشگاه برای هویت زدایی می باشد ! البته این شعارها می توانند در برنامه ی کودک شبکه به اصطلاح استانی مورد استفاده قرارگیرد، كه حق پخش برنامه كودك به زبان مادري ندارد!(رجوع كنيد به قوانين صدا و سيما) تا شاید ده ها سال بعد کودکان پارسی زبان شده از آن ها استفاده کنند. البته این نوع شعارها در مناطق مرکزی ایران هواداران زیادی دارد اما در آذربایجان تورک ، جایی برای شعارهاي وارداتي و تقليدي وجود ندارد زيرا كه تنها باشگاه "فرهنگي" ورزشي ايران تراختور هست و بس! 
کارت های هواداری نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد اگر باشگاه دیگر قصد خصوصی سازی ندارد ودر حمایت نصف و نیمه ی دولت است دیگر چه نیازی به پول مردم رنج کشیده است؟

 

از فعالیت های دیگر باشگاه تغییر لوگو 40 ساله باشگاه و طراحی لوگويي جدید می باشد! لوگو قبلی  نشان دهنده ی هویت 40 ساله باشگاه بوده به زبان بین المللي و البته با طرحی ساده و زیبا بوده وجهان تیم تراختور را با این لوگو می شناسد، اما باشگاه در یک کار عجولانه و البته هدفمند لوگوی را طراحی می کند که در این لوگو از رسم الخط عربی شده استفاده شده؛ این نوع رسم الخط با اصول بین المللی منافات دارد و با توجه به اینکه لیگ ایران حرفه ای شده بايد از زبان بين المللي استفاده كرد، از دیگر موارد لوگو استفاده ازسال شمسی به جای میلادی است كه در اصول حرفه ای زمان  روز و سال با تقویم میلادی بیان می شود، بهره جستن از سال شمسی هیچ دلیل قانع کننده ای ندارد، البته دراین میان نام  زيباي ایران بیش از پیش جلب توجه می کند، در صورتی که در تیم های اصفهانی و تهرانی و خوزستانی و خراسانی و... هیج نامی از ایران نیست؛ البته واكنش هواداران به درج نام عزيز ايران در لوگوي جديد حكما بهانه اي خواهد بود تا بدخواهان تهمت هاي سياسي جديدي به فرزندان باكري بزنند و اين اعتراض را كه حقشان است به مثابه مخالفت با تماميت ايران بنامند، ولي بايد اين را در مغز شيطاني خود فرو كنند كه اين اعتراض كاملا ورزشي است و نه سياسي؛ حال باید به مسئولین رده بالای کشور گوشزد كنيم که نبود نام  مقدس آذربایجان در لوگو از ایرادات هدفمند این طرح جدید می باشد ای کاش مسئولین کمی از توهم خودبینی دست برداشته و به خواست مردم ارزش گذاشته و از نام آذربايجان در لوگو استفاده كنند مكاني كه تيم بدان تعلق دارد و با آن معني (همانند اصفهان و شيراز و تهران) که متاسفانه با داشتن افکار خاص مدیران این چنین خواستهايي گویا محکوم به شکست است.

ای کاش مسئولین به جای منتشر کردن شعارهای جدید و لوگوجدید، فعالیتهای در زمینه ی تیم های پایه تراختور می کردند و یا حداقل محرومیت مهندسی شده از جانب تهران نشينان را رفع و یا کمتر می کردند.

در آخر انتشار مجله ی فوتبالیست بسیار اهمیت دارد نشریه ای  که معلوم نیست با چه هدفی و زیر نظر چه کسانی منتشر می شود ، این نشریه در تهران آماده و چاپ می شود، حال نمی دانيم مسئولین فارس زبان نشریه با چه احساسی یاشاسین آذربایجان خواهند نوشت؟! و آیا احساسات و خواست هوادران را درک و به قلم خود انتقال خواهند داد؟! آیا در این آذربایجان هنر پرور افرادی لایق برای چاپ نشریه نبوده که به تهران متوسل شده اند؟! نمی دانيم اما شاید نفع آقایان در تهران باشد! در هرصورت هویت تراختور در آذربایجانی بودن است كه هر كاري در راستاي خدشه دار كردن اين هويت زرين برآيد محكوم به فنا و نابودي است، شايد بنظر مديران باشگاه و روساي آنان در ذهن خود آرم باشگاه را تغيير دهند ولي بايد اين را بدانند كه ما تراختور را همانند جانمان دوست داريم و اجازه نخواهيم داد كه دستاني اين داشته ي با ارزش را از ما بگيرند و دوباره فرياد هفتگي "ياشاسين آذربايجان" و "تورك ديلينده مدرسه، اولماليدير هر كسه" از خيابان هاي تبريز كهن قطع شود.

هواداران تراختور مسئوليت تمامي اين حوادث را متوجه جناب جعفري مي دانند و عكس العمل ايشان در رابطه با اتفاقات مذكور عيار قضاوت هواداران خواهد بود، پس آقاي جعفري بعنوان شخصي كه همواره در اين سايت از شخص شما قلم را به تعريف و تمجيد بدست گرفته ام مي خواهم كه جلوي كارهايي همچون تغيير لوگوي باشگاه را گرفته و بيش از اين باشگاه را در حاشيه نبريد؛ دوستانه مي گويم بدلايلي معلوم اكنون شما در سراشيبي سقوط از تراختور و قلب هواداران پاكش هستيد و مطمئن باشيد كسي جز هواداران نمي تواند شما را ياري كند، بنابراين تا دير نشده با مردم باشيد نه با ديگران.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 18:12  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

اندر احوالات این چند روز!

نمی دانم از کجا واز چه کسی ویا چه کسانی بگویم! دراین روز ها مردم آزربایجان همانند آتشفشانی هستند که هر از گاهی نفس آتشین خود را بیرون می دمند! واخطار می دهند مطمئنا شاید روزی آتش خشم این مردم فوران کند وگدازهای آتش، جهالت ونادانی تفکر وعمل یک عده را بسوزاند مطمئنا این گذازه های آتش باسوزاندن و نابودی تفکر سیاه ، محصولی پاک را به ارمغان خواهد آورد.در روزی که آذربایجانی ها با شورو شوق به پایتخت امت اسلامی پا گذاشتند با فحش و ناسزاهای نژادپرستانه ای استقبال و بدرقه شدند! این شعارها نشان دهنده ی تفکرخیل عظیمی از جماعت ایران این ناسزا وشعارهای نژادپرستانه دل و روح ملت و آزادی خواهان را آزرد اما وسیله ای بود برای بیدار شدن به خواب رفتگان، گویا برادران تهرانی اتمام حجت با فرزندان ستارخان را در زمان مشروطیت کرده بودند اما من وشما نا آگاه بودیم ودایما برای هموطنان خود شعر:

اي بسا هندو و ترک همزبان

اي بسا دو ترک چون بيگانگان

پس زبان محرمي خود ديگر است

همدلي از همزباني خوش تر است

می خواندیم !شاید این شعر معروف برای حال و آینده ی ما باطل باشدو تنها با تکرار آن زمینه را برای توهین های دیگرفراهم می کند شعارهای نژادپرستانه ی فارس زبانها شاید برای ما زیاد گران نباشد که مفید نیز است! اما برخورد نیروهای انتظامی با هواداران آزربایجان گران وتوهین آمیز است فارس زبانها شعار نژادپرستانه می دهند ودوستان انتظامی برما می تازندخوب حال بگوییم که نیروی انتظامی حال واحوال نظامی دارد حال گذشتیم همانند همیشه!! اما از اهل خبر وخبرنگار و رسانه چگونه بگذریم؟! بسیاری از آنان شرافت کاری وعظمت قلم خود را می دانند اما یک عده علیه حق قلم زدند.آنقدر که شعارهای پرسپولیس ها عذابم نمی داد ولي برنامه صبح شبکه تهران که حداقل 15-17ميلیون بیننده دارد عذابمان داد! از یاد من و بسیاری دیگر نخواهد رفت حمله ناجوانمردانه دومجری که یکی به اصطلاح دکتر است! ودیگری جوان ازهمه جالب این بود یکی مردم آزربایجان بی فرهنگ خطاب می کند و از فرهنگ خود خبر ندارد! ودیگری تورکی نمی داند وحق را نمی شناسد و از شعار برای ترکیه صحبت می کند! نمی دانم هدف رسانه چه بود؟ تنها می توان گفت که تخریب چهره ی مردم آزربایجان بود! نمی دانم از که بگویم از عدالت آقایان عدالت محور! بگویم که چند روز پیش يك و نيم ميلیارد به حساب تیم وطنی پرسپولیس ریختند تا فرهنگ سازی کند تا شعارهای رکیک تر و بهتر نثار فرزندان باکری کند! روی سخن من با جناب قاضی و يا دكتر! شریفی است زیرا احولات آقایان فدراسیون نشین برهمگان آشکار است. جناب قاضی شما حرف از دین واحکام وحق می زنید اما ندیده و يا واسطه سيستم حکم می دهید و محروم می کنید آن چشم وگوش تکنولوژی شما انگشت خبرنگار را که به سمت هوادران تراختور بود را نشان داد! آیا فحش وناسزاهای فارس ها را نشان داد؟ آیاتوهین وخنده ی رسانه ملی را نشان داد؟ آیا حمله ی رسانه ای شبکه های به اصطلاح اسلامی رانشان داد؟ آیاتونل وحشت ماموران را نشان داد؟آیاهای بسیاری دارم که مطمئنا جوابی ندارید...!جناب آقایان مرکز نشین چه جواب و مرهمی برای دل مکدر شده و زخمی آذربایجانی ها دارید؟ نمی دانم جواب ملت به توهین هاي شما چه خواهد بود! اما آیا با محروم کردن می توانید خشم و حقوق ملت را پایمال کنید؟ آیا از وضع ما خبر دارید این چند بازی را با خبر ها و قول های دروغین، به فرض خود ما را بازی دادید تا شاید همه چیز از یاد رود اما هر عمل ناشایست شما همانند خنجری است که بر قلب آذربایجان فرو می رود و جای زخم همه ی آنها تا ابد باقی خواهد ماند.بازی با پاس فرصتي ديگر براي آقایان عدالت محور است، شاید شما در تفکرات خود می پندارید که محرومیت باعث شکست تراختور و کاهش خشم هواداران شود اما باید بدانید که تراختور با هر باخت خود، بردی را برای ملت به ارمغان می آورد! كه شما و امثال شما از درك آن عاجزيد؛ باخت تراختور یعنی بیداری هوادران یعنی محبوبیت تراختور. ما که از مسئولین استانی و باشگاهي دل سرد شدیم به قول دوستی گماردگان مرکز در تبریز برای ابراز ارادت خود سر مردم را بجاي كلاه برای تهران تحفه می برند!اما همگان باید بدانند که محرومیت باعث خاموش شدن فریاد یاشاسین آزربایجان نمی شود! تبریز را خفه کردید اورمو و زنجان و همدان و اردبیل را چه خواهید کرد؟ مطمئنم كه تنها يك سولدوز و جوانان با غيرتش برايتان كافي هست! البته برای دوستان مرکز نشین توهین و حمله به مقدسات آزربایجان موضوع جدید و خاصی نیست هر چند سال یکبار باید چهره ی خود را برای به خواب رفتگان نشان دهند روزی نظر سنجی می گذارند و توهین می کند و روزی دیگر... اما چند کلامی با هوادران عزیز، نباید دلسرد و ناامید شد نباید از حق و حق طلبی گذر کرد نباید مدنیت وشعور آزربایجان از یاد برد همراه با اعتراضات مدنی، مطمئنم خودتان استاد عبور از روزهاي سخت هستيد و اين اصطلاح را بخوبي معني كرديد كه اين مردمان سخت اراده اند كه مي مانند نه روزهاي سخت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 23:25  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

لال کردن ،در عین سر بودن!

 
وقتی از موسیقی آذربایجان صحبت می شود،ناخوداگاه پیرمردی ساز به سینه با کلاهی نمدی در ذهن مجسم می شود.زبان ترکی تبلور کننده پیرمردان
وپیر زنان است،وآذربایجان ،روستای دوردست است که دیوارهای آن خشتی است ومردمش در سایه دیوار نشسته اند وبا گذشت هرلحظه از عمر خود به مرگ نزدیکتر می شوند.شاید به قدری خسته شده اند که منتظر مرگ هستند.
کودک آذربایجانی در اندرون وجود خود به دنبال هویتی است که سالها از او دریغ شده ، همه ساله با شعار دروغین یاشاسین آذربایجان مسئولین  بدنبال فرجی برای رسیدن به خویشتن خود است اما گویا این راه محکوم به نیستی است 
گویا هیچ کس هنکام صحبت کردن از موسیقی آذربایجان نمی خواهند جوانی گیتار به دست را تصور کند،تصور ترکی صحبت کردن کودکان در مهد وکانون های پرورشی خیالی بیهوده ومحکوم به مرگ است،کودک آذربایجانی باید با معلم خود با زبان شیرین دیگری درد ودل کند او چاره ای جز تکلم به زبان غیر ندارد اوباید بیاموزد که نباید لهجه داشته باشد زیرا لهجه ی او همانند اصفهانی های عزیز شیرین نیست!!شهرهای پرزرق وبرق باجوانانی شاغل وامیدوار ما ل دیگران است
اینجا همه چیز منجمد وبی تحرک است،پویایی وتحول ،لغاتی بیگانه ونامانوس است که باید فراموش کرد.چرا؟
 اینجابه وقت نیستی و جنگ حرف از سردارملی وغیرت ترک گوش فلک  را کر می کنداما به وقت یاری !دوستان !به دیده ی پان وتجزیه طلب بودن نه بزرگی برخواسته های بحق من می دهند 
 وطنم را دوست دارم ودر آرزوی آذربایجانی هستم که بیداری لازمه ی تحرک وپویایی اوست پس فریاد می زنم "ترک دیلینده مدرسه!"آری" ترک دیلینده مدرسه" ،یاشایش آذربایجان را تضمین خواهد کرد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 18:6  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

اینجا ،ایران، مهد تمدن!

ضمیمه! اینجا یعنی درزمان جنگ وقحطی هم وطن شیرین زبان بودن ودر زمان عیش وشادی وصلح وتقسیم غنایم آذری زبان بودن!
اینجا ایران مهد تمدن! گهواره دانش! پایگاه فرهنگ و هنر! اینجا یعنی امت اسلامی! اینجا یعنی مردان در ثریا هم، دانش را می یابند! آری در ثریا! اینجا یعنی وطن! اینجا غیرپارس بودن! یعنی اقلیت شدن در عین اکثریت بودن! اینجا غیرآریایی بودن! یعنی محلی شدن درعین جهانی بودن! اینجا یعنی خون دادن و تو را از یاد بردن! اینجا یعنی در زحمت و بدبختی هموطن تورک بودن و در عیش و خوشی و صلح آذری زبان بودن! اینجا یعنی همه با تو نبودن همه علیه حق بودن! اینجا یعنی لنز دوربین همانند تفکرات بودن! اینجا یعنی آری به نژادپرستی! اینجا یعنی وارونه نویسی خبرگزاری ها! اینجا یعنی تو را متهم کردن اینجا یعنی.....!
اینجا یعنی روزنامه برای تو حاشیه ساختن! برعلیه تو گفتن! اینجا یعنی رسانه با تو نبودن! اینجا رسانه یعنی کشک و دروغ خیال بافی! اینجا یعنی 30میلیون را ندیدن! اینجا یعنی آزربایجانی را تبریز دیدن! اینجا یعنی خسته ام، توهین ونژادپرستی تا کی!! اینجا سر هوادرا تراختور را شکستن! اینجا به خاط آزربایجان گفتن وطن فروش شدن! اینجا درخانه و مهمانی ، غیرخودی بودن! اینجا زبان بخواهی! خائنی! اینجا یعنی سر بودن درعین لال بودن! اینجا یعنی به جای انتظامات ،یگان ویژه و کماندو آوردن برای جوان تراختورچی! آری من خطرناکم!
بیانیه دادیم جواب نگرفتیم جواب خواستیم حذف شدیم حق گفتیم ناحق شنیدیم!
گناه مظلوم از ظالم بیشتر است، سکوت و مماشات بس است!! همیشه صدای ما سکوت ما بوده و مدنیت راه مان اما تاکی!؟ تلویزیون می تازد، روزنامه می تازد، خبرگزاری دروغ پراکنی می کند، گزارش هدفمند و مهندسی شده تهیه می کند! آیا نشنیدند و یا خود را به نشنیدن زدند؟ واضح تر از این امکان ندارد جوابمان را بدهند!! نا داوری کردند، زور گفتند، اقتصادمان، دریاچه مان را نابود کردند، اما زبان و هویتمان را هرگز! خواهم ایستاد!

مطمئنا آن فریاد های نژادپرستانه 30 هزار پارس پولیسی نماینده ی بسیاری از فارس زبان ها بوده و یک دفعه ایجاد نشده بلکه گذر زمان و سیاست های آقایان باعث شکاف ها شده پس همه ی این ها هدفمند بوده و بستر سازی مناسبی شده! ومن بی خبر بودم!
حال این بار صدای ما سکوت ما نخواهد بود زیرا احترام و سعه صدر گویا نتیجه ای ندارد نمی خواهم از تاریخ بگوییم اما کاری نکنید که همانند خیابانی و ستارخان ار مرکز نامید شویم که شده ایم زیرا این بار خود جواب کوبنده ای خواهیم داد جوابی کوبنده همانند غرش یاشاسن آزربایجان!
عذرخواهی کتبی و رسانه ای شده تنها کاری است که شاید مرهمی برای این زخم 80 ساله باشد همانند  8سال دفاع مقدس که با خونمان مرزها را قورق کردیم اینبار هم با خونمان یاشاسین آزربایجان خواهیم گفت!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 14:31  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

این زبان بریده روزی به حرف خواهد آمد!!

نگامی که کودکی خردسال بودیم،مارا دربرابرتلویزیونی نشاندند که خانم مجری داخل آن بازبانی دیگر به ما سلام کرد،زبانی که مادر بزرگ با آن صحبت می کرد جایی در ان نداشت.مثل اینکه باید این زبان را فراموش می کردیم وزبان خانم مجری شیرین زبان تلویزیون را یاد می گرفتیم.

 به مدرسه رفتیم ودر نیمکت های چوبی ان نشستیم. این بار خانم معلم از سگی صحبت کرد که درباغ گردش می کند وگربه ای که بالای درخت می رود، ونمی دانم چرا ان درخت این قدر شبیه آغاج حیاطمان است وان گربه را درخیابان های شهرمان دیده بودم،ولی اسمش پیشیک بود.خانم معلم از نان حرف می زد ومادرم به آن چورک می گفت،وقتی از نشستن روی نیمکت چوبی خسته شدیم ،خواستیم از کلاس خارج شویم، ولی باید((خانم اجازه،برویم بیرون))می گفتیم. این جا نقطه پایانی برهویت وزبان ماقبل مدرسه وتلویزیون ما بود. 

اما جبر تاریخ ومنطق استعمار دوراه در پیش روی ما نهاده بود.اولی انتخاب مدرسه وتلویزیون ودور انداختن زبان وهویت خودمان، ودوم فرار از مدرسه وتلویزیون وپناه بردن به همان دنیای کرخت وبی تحرک پدرانمان! ما ان روز راه اول را انتخاب کردیم، ولی امروز می فهیم که راه سومی هم می توانست وجود داشته باشد. راهی که امروز مصمم هستیم فرزندانمان آینده ،این سرزمین، آن را بدست آورند، انتخاب مدرسه وتلویزیون، توام با هویت وزبان خودمان!

خواستیم از کلاس خارج شویمُ

ولی باید((خانم اجازه، برویم بیرون!!))

می گفتیم.این جا نقطه  پایانی برهویت

وزبان ماقبل مدرسه وتلویزیون ما بود


برگرفته از اورمو بیلیم یوردونون اویرنجی لیک درگیسی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 18:49  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

نه به شعارفارسی ،آری به هویت تورکی است!

کیستی و هویت آذربایجانی و جامعه ی آذربایجانی موضوع نوشته های اکثر تراختورچی ها بوده ،در اکثر این نوشته ها سعی شده است با تحریف و جعل هویت آذربایجانی مقابله شود ونوعی هویت جمعی که متاسفانه سالها خاموش بوده ویاکمرنگ بوده را شعله ور کنند تا استادیوم های ورزشی را دانشگاهی برای کوکان وجوانا ن تبدیل کنند در  این میان هواداران تراختور باشعارهای تورکی به استقبال لیگ برتر رفتنند شعارهای تورکی  از نوع هویتی باعث نوعی نگرش جدید به تیم تراختور شد وباعث فعالت بسیاری از آذربایجانی ها دراین حوزه شد ،اکثر شعارهای تورکی درقالب فرهنگی بوده وخواهان اصلاح امور مربوط به آذربایجانی ها بوده ،شعارهای تورکی در حقیقت نوعی هارای برای اثبات خویشتن تورکی مردم می باشد تفاوت نوع شعارهای اذربایجانی ها مطمئنن باعث تغییراتی در شعارهای سایر تیم های قومیتی خواهد شد  می توان به این نکته اذعان کردکه شعار به زبان غیر فارسی اولین بار درحجم گسترده توسط هوادران آذربایجانی شروع شده به طوری که هواداران تیم هایی همچون شیرین فراز کرمانشاه ویا صنعت نفت آبادان شعار به زبان قومیتی خودرا یا سرنمی دهند ویا اگرهم بدهند محدود ودرگستره ی کمی می باشد
در این میان برخی از دوستان حرف از تنوع شعارها می زنند وخواهان سر دادن شعارهای فارسی نیز هستند! حا ل سوال بنده وبسیاری از هواداران این است که چرا باید به زبان فارسی شعار داد؟
دوستان علاقه مند به شعارهای فارسی در جوابهای خود  در این مورد حرف از اینکه تیم های حریف زبان تورکی را متوجه نمی شوند وباید برای تضعیف تیم حریف به زبان فارسی شعارداد !در جواب این دوستان بنابر اصول جوانمردانه فیفا شعارهای مستقیم به تیم ویا فرد خاص نوعی توهین وشعارهای ضداخلاقی شمرده می شود حال اینکه دراین یک سال اخیر اکثر شعارها ی به زبان فارسی نوعی لمپنیسم تیم های مرکز نشین را اشاعه کرده همچنین هوادران تراختور علاقه چندانی به شعارهای فارسی ندارند شاید این عدم علاقعه ناشی از گذشته تاریخی وحال باشد حال اینکه سردادن شعارفارسی نوعی اشاعه فرهنگ فارس زبان عزیز نیز است  ونیازی به حمایت ما ندارد زیرا رسانه ها24ساعته درخدمت فرهنگ آریایی هستند!مطمینن شعارهای فارسی راه را برای مغرضان ویاوه گویان تاریخی باز می کند شاید عده ای از دوستان این نظر را داشته باشند که زبان فارسی زبان پدری آذربایجانی هاست!!ما درجواب دوستان باید بگوییم که ایا زبان ترکی نیز زبان پدری فارس ها می باشد !(حال اینکه مردم به صورت عمومی60-70سال است که با زبان فارسی به دلایلی آشنا شده اند)البته درارتباطات ووام گیری هردو زبان شکی نسیت اما دراین برهه ی حساس شعار تورکی نوعی تداعی کنند هویت آذربایجان است ونه گفتن به شعار فارسی ،آری به تمدن وفرهنگ تورکی است !البته با دسیسه واقدامات خصمانه دشمنان آذربایجان باید هواداران با تاملی بیشتری به استقبال بازی ها بروند که شاید عده ای بخواهند همانندتغییرلوگو40ساله باشگاه، شعارهای تورکی مردم را نیزبه بی راهه بکشانند، باید بترسیم از روزی که هویت واصالت شعارهایمان تغییرکند  زیرا دشمن تفکر وهویت آذربایجان را نشانه گرفته! در جواب دشمنا ن باید گفت:
وور هر قدر ایستر اوره گین فیکریمه ضربه
چک محبسه اینسان لاری، سور مقتل حربه
لاکین اونوبیل، هر نه کی بیداد ائده جکسن
بیرگون گله جک سن دخی فریاد ائده جکسن1


تا چند روز آینده باشروع لیگ برتر مسولیت هوادران بسیار سنگین تراز گذشته می باشد حضور دردو جبهه وهوشیاری از لازمات این برهه می باشد شعارهای تورکی ملت در هردو استادیوم نوعی نه گفتن به تفکر پاسارگادی است !
شعار تورکی یعنی ولوله  به جان دشمنان انداختن،
شعارتورکی یعنی نشانی از عشق به وطن ،
شعارتورکی یعنی بیداری جوانان،
شعار تورکی یعنی، گلجک بیزیمده
پس همه باهم به سوی سهند وآزادی

قورتولوش

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 12:7  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، سپس با تو مبارزه می کنند،امــا در نهــایــت پیــروزی ا

در فصلی که گذشت مشکلات وسختی های زیادی برتیم تراختوروهواداران تحمیل شد، مشکلات وسنگ اندازی ها وحمایت های تبلیغاتی وتوخالی جهت حاشیه سازی از قبل ازورود تراختور به لیگ برتر شروع شده ومتاسفانه تاحال نیز ادامه دارد،درهمه ی این برخوردها ومشکلات  وتوهین هایی که به مردم آذربایجان شده ،مردم آذربایجان با اعتدال وسعه ی صدر با یاوه گویی وسنگ اندازی  ها وتوهین ها برخورد کردند واین نوع توهین ها ومشکل تراشی ها را نوعی اشتباه وسهودانستند این نوع رفتارها به طور خلاصه توسط گزینه هایزیر اعمال شده ویا خواهد شد!

1-رسانه ملی ونشریات 

-مسولین فدراسیون واستانی

3-تماشاگران سایر شهرها

3-نیروهای امنیتی و نظامی

رسانه ونشریات: در ابتدا باتوجه به تاثیرگزاری رسانه درعصرحال می توان مهمترین گزینه جهت فشار واعمال نظر جهت حذف ویا کم رنگ نشان دادن تراختور می توان مورد مذبور را دانست، رسانه ملی با عدم پخش بازی های تیم تراختور، نوعی تبعیض را اعمال کرد با توجه به اینکه تیم تراختور،هوادران فراوانی درسرتاسر کشوردارند وبه دلیل عدم دریافت شبکه به اصطلاح استانی سهند،تماشای بازی های تراختور برای سایراذربایجانی ها غیرممکن بوده وهست(تبصره :افرادی که مجهز به سیستم های جنگ نرم می باشند توانایی تماشا دارند)وعلت عدم پخش بازی های تراختورتا حال معلوم نشده ،درصورتی که درابتدای فصل بازی های تیم تروتمند استیل آذین پخش سراسری می شد!

 

رسانه ملی با برنامه های هدفمند خود سعی در کمرنگ نشان دادن هوادران داشته وشاید دارد! از نامه یک مهاجر افغانی در مورد یکی از تیم های تهرانی بگیرید تا به برنامه وزین نودبرسیم، دربرنامه های مختلف رسانه به اصطلاح ملی سعی و اصرار در تبریزی نشان دادن هواداران داشته ومی خواستند گزارش ها ومصاحبه های خاص و هدفمند تهیه کنند و به تماشاگر تلویزیون القا کند که هواداران آذربایجانی یا ساده هستند و یا بی کار و خود بزرگ بین هستند که حتی توانایی صحبت کردن به زبان فارسی راهم ندارند که این گونه مصاحبه ها نقل مجالس بذله گویان پان شده است حال این که رسانه به اصطلاح استانی هم با برخورد قهرالود و حذفی سعی در کتمان و خفه کردن یاشاسین آزربایجان های ملت را داشته!و همانند رسانه ملی سعی در ندیدن کثرت اذربایجانی ها دارد و با پوشش بازی های تراختور با کیفیت پایین  وبرنامه های تحلیلی ضعیف، سعی در ایجاد نوعی دافعه را دارد

 

نشریات ورزشی با اختصاص دادن یک ستون به آذربایجان حداقل 20میلیونی سعی در حاشیه سازی را داشته اند،از منشوری و یا عدم منشوری بودن سرمربی جوان تیم گرفته تا مصاحبه های جنجالی بازیکنان، مصاحبه های نشریات ورزشی هدف خاصی را دنبال میکنند نشر مصاحبه های با این عنوان "تراکتور، پرسپولیس کوچک است"، "تراکتور بوی پرسپولیس را می دهد" سعی در خرد کردن و کوچک کردن هواداران را دارد تا به همگان نشان دهند که تراختور همانند آذربایجان یک تیم محلی است!! استفاده از بودجه بیت المال جهت تبلیغات برای تیم ها مرکزی ایران نوع نگاه واعمال نظرات شخصی گزارشگران ومجریان مرکز نشین از جمله موارد هدفمند می باشد

2-مسولین فدراسیون و استان:مسولین فدراسیون با بی توجه ای به خواسته تراختور تنها سکوت می کنند، ناداوری ها واشتباهات مکرر داوری ،گزارش دادن مغرضانه ی نمایند فدراسیون ،عدم جواب گویی در مورد استعلامات باشگاه، عدم پاسخ دادن قاطع به یاوه گویی ها و توهین های مکرر برخي هم میهنان نمونه ای از بی عدالتی های هدفمند می باشد به طوری که هنوز جریمه باشگاه مس کرمان در مورد توهین به زبان وقومیت اذربایجانی ها مشخص و پرداخت نشده، ارائه ي پاسخ های جهت دار و دو پهلو که یکی از این موارد مسئله سرمربیگری کمالوند بوده، حال نوع برخورد مسئولین استانی هم متفاوت می باشد اکثر حمایتها جهت تبلیغات فرد یا افراد بوده وهیچ نوع حمایت حقیقی و مالی و حتی معنوی هم از کل تیم و هواداران نشده عدم تجهیز استادیوم وراه هاای مواصلاتی  استادیوم از موارد مورد فوق می باشد.

3-تماشاگران سایر شهرها: در این مورد هواداران تراختور بارها ناراحتی وانزجار خودرا اعمال کرده اند اما بابی توجهی وحتی توهین وبرخوردهای حذفی از طرف ارگان های مختلف  مواجه شده اند ،در شهرهای همچون اصفهان وکرمان تهران ،بی شرمانه ووقیحانه ترین شعارها برعلیه ملت آذربایجان سرداده شد که با سکوت مسولین که شاید نشان از رضایت وضع حاکم می باشد راه را برای توهین سایر شهرها هموار کردند تا شاید اتحاد ملی اسلامی مان محکم تر شود!!

4-نیروهای نظامی و انتظامی: با استناد قانون اساسی درمیابیم که  وظیفه انتظامات حفظ و ایجاد امنیت و ایجاد احساس امنیت برای مردم است متاسفانه به دلیل نبود نظم و برنامه ریز مناسب نیروهای نظامی، وظیفه ایجاد نظم و امنیت استادیوم ها را برعهده دارندکه نمی تواند گزینه مناسبی باشد زیرا در اکثر کشورهای صاحب فوتبال جهت حفظ نظم وامنیت استادیوم از نیروهای آموزش دیده در زمینه نوع رفتار و برخورد با تماشاگران که سرمایه های اصلی ورزش هستند استفاده می شود نوع برخورد نیروهای انتظامی با تماشاگران آذربايجانی در تبریز و سایر شهرها و برخور قهرامیز و ناشایست اعم از توهین و ضبط بایراق ها و پارچه نوشته ها می تواند از موارد توهین ها و تبعیض ها  باشد.

ما هواداران این نوع برخوردها را در فصل اول حضور مان درلیگ برتر نوعی عدم هماهنگی اجرایی و فرهنگی  تصور می کنیم و تکرار این موارد را در فصل جدید نوعی بدعت می دانیم واز کلیه عزیزان می خواهیم حداقل به احترام مردم آذربایجان، برخوردها و اعمال خود را تصحیح کنند زیرا ما هم آستانه تحملی داریم، اما نوع فرهنگ آذربایجانی، به ما اجازه مقابله به مثل را نمی دهد پس تفکرات واعمال خودرا اصلاح کنید كه فوتبال ايران براستي نيازمند تراختور و آذربايجان است، عدم توجه به موارد بالا ما را به یاد سخنی از گاندی خواهد انداخت: اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، سپس با تو مبارزه می کنند،امــا در نهــایــت پیــروزی از آن توســـت!

قورتولوش

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 13:56  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

آزادی را آزادلیق می کنیم!!!

من یکی از عاشقان تراختور هستم، من فرزند آذربایجان، قطره ای از ملت، عاشق حق، دوستدار عدالت، آری منم عاشق وطنم هستم، می نویسم با قلم شکسته خود، حال شاید عده ای از نوع نگارش من ناراحت شوند! چه کنم که من سواد فارسی ندارم، همه دوستان می دانند که از دوسوی بر ما تاخته اند می خواهند خجل و درمانده مان بکنند می خواهند هویت و تاریخ آذربایجان را لگد مال کنند.

زمانی که شاه عباس کبیر می خواست کشور گشایی کند دشمنان زیادی داشت از شرق و غرب و جنوب بیگانگان به سرزمینمان می تاختند شاه عباس کبیر برای مقابله و شکست متجاوزان در یک جبهه فعالیت می کرد و با سایرین به صلح قناعت می کرد  تا در زمان مقتضی بر آنان فائق آید زیرا او قزلباشان کمی داشت و به سایر قوای خود اعتماد زیادی  نداشت، اما دراین زمان، آذربایجان بیدارشده، می داند که چه میخواهد، هدفش چیست! غایتش کجاست! نگرانی به دل راه ندهیم ما بی شماریم!  بسیاری از همزبانان ما به خاطر مشقت زندگی و نبود امکانات به مناطق کویری کوچیدند، در این برهه از تاریخ، آذربایجانی جماعت در سرتاسر این فلات گسترده شده و همیشه مدافع و دوستدار آذربایجان است، در این حال بسیاری از  آذربایجانی های تهران بیدار و آگاه شدند و عشق خود به زبان و سرزمینشان را باحضور در استادیوم نشان می دهند البته منظور من از گفتن جریان شاه عباس کبیر این نیست که تنها آزادی را به تسخیر خود دربیاوریم بلکه چون بی شماریم، باید هردو قله ظفر را فتح و تسخیر کنیم! جوانان آماده ی حرکت به سوی آزادی باشند هر که درتوان دارد باید برود باید آزادی را آزادلیق کنیم!ا استادیوم سهند در قلب آذربایجان است و جایگاهش محفوظ.

ستارخان و ملت در زمان مشروطیت در تبریز در چند جبهه با متجاوزین می جنگیدند متجاوزان از تمام دروازه ای تبریز بر ملت می تاختند و ملت با تمام قدرت ایستادگی می کرد زیرا ملتمان هدف داشت! هدف آذربایجان در هردو برهه فتح و تسخیر آزادی بود و هست! هنگامی که قوای تهران می خواستند از باغمشه قاپیسی وارد تبریز شوند چاپارها را  برای خبر رسانی تجهیز کردند تا سریع به قوای  آزادی خواهان خبر دهند تا همگان با تمام قدرت از این دروازه محافظت کنند حال متاسفانه ما در قورق از میراث بزرگانمان، باغمشه قاپیسی در این زمان  ناموفق بودیم! حال که در این زمان چاپاری و تلگرافی نیست باید از قوای نوین بهره بجوییم و همدیگر را آگاه  سازیم  هرجا جمعی می بینیم از وطن بگوییم از سفر به تهران برای تسخیر آزادی بگوییم که هر دو جبهه باید توسط آذربایجان فتح شود در مورد تراختور حساسیت وجود دارد حال در مورد بلدیه هم مطمئنن حساسیت خاصی حکمفرماست عده ای می خواهند  جمعیت ترک تهران را انکار کنند پس تهران رافتح کنیم، عده ای هم می خواهند  برخورد ملت را با بلدیه  بررسی کنند تا بتوانند برای استحاله ی آذربایجان  برنامه ریزی کنند پس سهند را هم فتح کنیم به رسم جوانمردان!! حضور من و تو  در تهران، هویت را به جوان آذربایجانی خواهد داد! هنگامی که ملت نام  آذربایجان را یک صدا فریاد می زنند جوان به ظاهر فارس شده هم تمام تنش خواهد لرزید و به خویشتن خود باز خواهد گشت وطن را  عاشقانه لمس خواهد کرد  و او هم به جرگه عاشقان آزربایجان خواهد پیوست حضور من و تو در تهران نوعی  ندای آگاهی است پس آماده ی فتح باشید.

عریزان شعارهای خود را هدفمند کنیم. شعارهامان رنگ و بوی آذربایجان خواهد داشت باید بترسیم که همانند مشروطیت، عده ای بخواهند در لباس خودی، شعارها را از سرشت ذاتی خود دور نمایند. بدانیم که دغدغه اصلیمان باید آذربایجان و نماد آن تراکتور باشد! در تهران یادی از ستارخان هم بکنیم، به سراغ سردار برویم مطمئناً دل تنگ است!! اما از من و شما ناراحتی از بابت ماندن در غربت ندارد، زیرا آگاه است که با همت آذربایجان، سردار آزادی روزی دوباره به آغوش سرزمین مادریش باز خواهد گشت! پس همه باهم پیش به سوی آزادی و سهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 0:52  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

بحث زبان در قرآن

اِنَّ في خَلقِ السَّموَاتِ و الاَرض و اِختِلافِ اَلسِنَتِکُم لایَاتٍ لِلعَالِمین.

همانا در خلقت آسمانها و زمین و در اختلاف وگوناگونی زبانهای شما هر آینه نشانه ها یی است برای دانشمندان.

و مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمَوَاتِ والاَرض و اِختِلافُ اَلسِنَتِکُم و اَلوَانِکُم اِنَّ في ذَلِکَ لایَاتٍ لِلعَالِمیِن.

و از نشانه های اوست آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شما همانا درآن نشانه هایی است برای دانشمندان. "سوره روم آیه 22".

با بررسی دقیق و موشکافانه این آیات شریفه و تطبیق آن با زمان، و با قراردادن آیه شریفه اِنََّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقکُم (همانا گرامی ترین شما پرهیز کار ترین شماست) در کنار این آیات که اختلاف رنگ و زبان انسانها را از همدیگر بیان می کند به نکته جالب توجهی در این آیات شریفه پی می بریم.

خداوند متعال خود در آیات فوق عمده تفاوتهای انسانها را در دو چیز بیان می کند اولی در رنگ و دومی در زبان.

اولا چرا خداوند انسانها را متفاوت آفریده و آنها را از یک نژاد و قوم نیافریده و فلسفه این تفاوتها در چیست؟

خداوند متعال با بیان تفاوتهای زبانی و رنگ انسانها به خود می بالد و آن را از آیات بزرگ خویش شمرده و این تفاوتها را با خلقت آسمانها و زمین برابر می داند و آن را مایه تفکر و تعقل عالمین یعنی دانشمندان می داند.

و انسان را به حفظ و پاسداشت این دو عطیه گرانبها یعنی "زبان" و "رنگ" دعوت می کند که "ان فی صنعه و خلقته لطف و حکمة للعالمین" که در کار خدا حکمتی است بس عظیم.

اِنّا جَعَلناکُم شُعُوبَاً وقَََبائِلاً لِتَعارَفُوا. همانا ما قرار دادیم شما را گروه ها و قبائل متفاوت تا همدیگر را بشناسید.

حکمت این تفاوتها بسیار عظیم است که انسان با اندکی تامل و تفکر، نمونه هایی از این حکم را در می یابد که زبان و رنگ باعث ایجاد علقه و اتحاد بین یک ملت می شود و آنها را گرد هم می آورد و باعث بوجود آمدن نظامهای اجتماعی و خانوادگی و زمینه ساز رشد و تعالی انسان می شود و زندگی هدفمند را فراهم می سازد. منظور از رنگ، نژاد انسان است، که نژادهای متفاوت رنگ پوستشان نیز متفاوت است چرا که مثلا نژاد روس زرد پوست و آنگولا ساکسون سفید پوست است. طریقه پاسداشت این نژاد هم، نه به رخ دیگران کشیدن بلکه اطلاع از تاریخ و فرهنگ و رسوم پیشینیان وحفظ و پاسداشت رسوم ثواب آنان و تعلیم و تعلم تاریخ پیشینیان است چنانچه حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه امام حسن مجتبی علیه السلام را به فراگیری تاریخ دعوت می کنند.

و طریقه پاسداشت زبان هم، تکلم و کتابت به زبان مادری هر انسان است که ابتدایی ترین حق یک ملت است.

مجموعه زبان و نژاد و زیر مجموعه های این دو را فرهنگ یک ملت می نامند و اگر ملتی فرهنگ خود را ازدست بدهد و استحاله و آسیمیله شود همیشه و در طول تاریخ مورد استثمار دیگر ملل و فرهنگ ها قرار می گیرد. چرا که استثمار اقتصادی و اجتماعی از استثمار فرهنگی آغاز می شود. که دانشمندان و جامعه شناسان برای مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه تکیه بر فرهنگ خودی و تقویت آن را، راه کار مقابله می دانند.

قرآن کریم این تفاوت را مایه رشد و پیشرفت آدمیان می داند ودر کنار بیان آن از مطلب دیگری انسان را بر حذر می دارد و آن اینکه انّ اُکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقاکُم یعنی ای انسان به رنگ و زبان خود بیهوده مبال و غرّه مشو که تمامی زبانها و رنگها آفریده اویند.

و هر آنکس که به زبان و رنگ خود ببالد و غرِّه شود و زبان و رنگ خود را مایه برتری بر دیگران بداند و هیچ حقی به سایر زبانها و رنگها قائل نشود و در صدد نا بودی زبان، فرهنگ، تاریخ و هویت آنان بر آید به حکم قرآن نژاد پرست است.در مقایسه بین رنگ و زبان آنچه نمود بیشتری نسبت به نژاد پرستی دارد رنگ است ما امروزه کشور آمریکا را مهد نژاد پرستی رنگ می دانیم که برای سرخ پوستان و سیاه پوستان در اجتماع خود هیچ حقی را قائل نیست.

اما در زمینه زبان ...

در کشورهایی مثل چین با 5 و سوئیس با سه زبان رسمی و ... چندین زبان، زبان رسمی می باشد. و حتی در کشوری مثل هلند اگر 10 خانواده غیر هلندی که تابعیت آن کشور را دارا هستند به آموزش و پرورش نامه ای بنویسند مبنی بر فراهم نمودن زمینه تحصیل در زبان مادری فرزندانشان، دولت موظف به فراهم سازی این زمینه است. حال ما که ندای ام القرایی جهان اسلام را سر می دهیم به قرآن بیشتر عمل می کنیم یا کشوری مثل هلند.

حجت الاسلام داوودی-قم
چنلی بئل سایی 5 مقاله لریندن(آذر 1385)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 13:14  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

عفت،پاکدامنی وزیبایی در لباس آذربایجانی

می گوییم از دختر بچه ای که هنوز دست راست وچپ خود را نمی شناسد هنوز در دوران خوش رنگ وزیبای کودکی خود سیر می کند به طبیعت می نگرد وزیبایی را از آسمان می آموزد اما به اولباسی می دهند به سیاهی شب اری مجبور به اطاعت از لباس ملی یا بهتر است بگوییم چادر ملی !! عجیب است که چادر ملی این کشور مشکی است رنگ مکروه در اسلام آری مکروه !!پس چه می کند در مملکت اسلامی!

جوانان خود را در زندانی به نام چادر ملی که هیچ ارتباطی با فرهنگ وتمدن وحتی مذهب این کشور ندارد محبوس می کنند جوانان خود را مجبور به قبول چیزهایی می کنیم که برای انان ناملموس است, حس جوانی! اری حس جوانی کجاست چیست خداوند زیبایی را دوست دارد پس زییا وباوقار باشیم آیا چادر ملی می تواند حس تنوع طلبی وحس زیبایی جوانان ما را ارضا کند؟ جوان تنها یک لباس دارد ان هم چادر ملی!!

مسولین چه به جوانان می دهند و چه از انان می خواهند لباس فرزندان ما در سیاهی وجدان وافکار عده ایی  زندانی شده است این جوان چه می تواند بکند باید این لباس مثلا ملی را کوتاه یا بلند ویا تنگ وگشاد کند تا فطرت درونی خود  ارضا کند به طبیعت بنگرید به طبیعتی  که همه رنگ ها در ان زیباست آذربایجان سرزمین تمدن ساز سرزمین پاکی وعفت آری به آذربایجان بنگر وببین زنان ودختران ترک در عین زیبایی پوشا کشان, نجابت وپاکدامنی را می توان دید . هیچ چیز در آذربایجان اتفاقی وتصادفی نیست حتی لباس آذربایجانی , اگر كمي در اين صندوقچه هاي قديمي اسرار بيشتر دقت كني، در لباس دختران اين سرزمين نيز حكمتها و رازها مي بيني. عفت و پاكدامني را نه به اجبار و اصرار كه به اختيار پاس مي داشتند و در همين حال، شعر بلند تعالي روح «زن» را در بند بند پارچه ها و رنگ رنگ دوخته ها مي سراييدند.لباس هرملتی قدمتی به اندازه خود ملت دارد موزه مردم شناسی سراب نمونه ایی از زیبایی های لباس اذربایجان می باشد که می تواند الگویی مناسب برای حجاب زنان ودختران اذربایجانی دانست

پوشاک با پیوندهای تاریخی و فرهنگی خود در روابط بین المللی نیز عاملی مهم بشمار رفته و تحت تاثیر استانداردهای محیطی،فرهنگی و اقتصادی قرار دارد .از اینرو باید گفت که پوشاک با تاریخ یک ملت و کشور در ارتیاطی تنگاتنگ بوده و قالب فرهنگ مادی  را بیش ز سایر عناصر میتواند منعکس سازد .وضعیت پوشاک یک ملت براحتی میتوند همانند آینه ای شفاف تمامی تحولات اجتماعی ،فرهنگی،هنری  حتی سیاسی آنرا نشان دهد .

در آذربایجان لباسها علاوه بر تزئینات و تکنیک وختشان با پارچه های بکار رفته نیز خود را نمایان میسازند .فراوانی و ارزانی مواد خام در این سرزمین کهن موجب شده است تا پارچه بافی با پشم و ابریشم توسعه فراوانی داشته باشد .در آذربایجان  پارچه هائی همانند ساتن،تافتا،ترمه،موسلین و مخمل مهمترین پارچه ها محسوب میشود . این پارچه ها در گذشته علاوه بر برآورد نیازها به کشورهای خارجی نیز صادر میگشته است . لباسهای زنان این خطه بیشتر از جنس ابریشم،ترمه ویا مخمل تهیه گشته و لباس مردان از پارچه های پشمی دوخته میشد .هر دو جنس در لباس زیر بیشتر از پارچه های پنبه ای بهره برده و ثروتمندان باز از ابریشم لباس زیربر تن مینمودند.در گذشته بهنگام برگزاری مراسمهای مختلف مردم از لباسهائی گرانقیمت استفاده نموده و آنرا بعنوان ابزاری برای اثبات تمایز خود قبول داشتند . بعنوان مثال مابین لباسهای یک دختر و یک زن تفاوت بسیاری وجود داشت .دختران جوان از رنگهای شاد استفاده نموده ولی در عوض زنان سالمند از تزئینات بسیار کمی بهره میبردند .لباسهای کودکان آذربایجان از نظر فرم به انواع بزرگتر شباهت داشته  تنها از نظر اندازه با آنها تفاوت داشتند .

در قرن نوردهم واوایل قرن بیستم لباسهای زنان آذربایجان  از دو بخش توئی و بیرونی تشکیل یافته و بدو گروه شانه ای و کمری تقسیم میشدند .در اینجا جای آن دارد که بشرح لباسهای زنان آذربایجان بپردازیم :

·        کؤینک روئی یکی از لباسهی شانه ای بوده و معمولا از جنس ابریشم تهیه میگشت.این لباس که بر روی شانه آن دوختی وجود نداشت،آستینهائی گشاد، بدون یقه و باز دوخته میشد .این لباس معمولا بشکلی توئی پوشیده شده و در بیشتر مناطق گؤینک نیز نامیده شده است .

·        یکی دیگر از لباسهائی که در فرهنگ آذربایجان بر روی کؤینک بر تن میگردد جبکن نام داشت .این لباس که بدن را در خود میپیچاند دارای آستر بود و مهمترین خصوصیت آن آستینهایش بودند .این آستینها که بلند و انتهایشان دارای اشکالی متفاوت بود از شانه به پائین حالتی شل داشت .این لباس معمولا از جنس ابریشم و مخمل تهیه میشده است .

·        یکی دیگر از لباسهای معروف آذربایجان بنام "آرکالیک" در طرحها ،رنگها و مدلهای متنوعی مقابلمان ظاهر میشود .این لباس دارای آستینهای بلند و گشادی بود . آرکالیک یقه ای باز داشته و دو طرف بدن با دگمه هائی در وسط با هم گره میخوردند .آرکالیکهائی که بر روی پارچه مخملی زرشکی سیر آنها اشکالی از گلهای مختلف دوخته شده بودند توجه همگان را بخود جلب میساخت .در این لباس آستین ها تا آرنج تنگ و بعد از آن با پلیسه هائی گشاد میشدند .آرکالیک تا همین گذشته نزدیک از روی گؤینک بر تن میشده است .

·        "لباده" نام دیگر لباسی است که تا زیر کمر ادامه یافته و مقابل آن باز میمانده است .این لباس در دو طرف خود دارای بالهائی بوده و آستینهایش تا آرنج میباشند

·        لباسی جلیقه مانند، بدون آستین و کوتاه  که زنان آذربایجان در فصول سرد سال برتن میکنند "کوردو" نام دارد . یک کوردوی زرشکی رنگ که در داخل آستر داشته و در اطراف یقه و مقابلش پوست خرگوش بکار رفته باشد توجه هرکسی را بخود جلب مینماید .

·        زنان آذربایجان در گذشته دامنی گشاد که "تومان" نام داشته و تا مچ پا ادامه مییافتند را از زیر میپوشیدند .بعضا زنان چند دامن را بر روی هم پوشیده و به نمونه وسطی "آرا تومان" میگفتند.زنان وقتی قصد خروج از خانه را یکردند بر روی این دامنها نوعی روپوش که "چاکشیر" نام داشته و پاچه داشت را میپوشیدند.تومانها معمولا از جنس ابریشم دوخته میشدند.بخش گشاد دامنها در قسمت کمر با پیلی هائی تنگ شده و در کمر بسته میشدند.

·        علاقه زنان آذربایجان به تزئینات و استفاده از زیورآلات را میتوان از نمونه های باقیمانده از گذشته و تصاویرقدیمی دریافت .بر روی کؤینک و جبکن زیورآلاتی آویخه شده و کمربندهائی زیبا بر روی کمر بسته میشد.

·        لباسهای  زنان آذربایجان با کلاههائی که " بُرک" نامیده میشوند و کفشها کامل میشوند.زنان جورابهای پشمی و ابریشمین مختلفی در رنگها و طرحهای متنوع بکار میرفت.در گذشته در مناطق روستائی زنان روسری بر سر کرده و بعضا نیز صورتشان را میپوشاندند.

وضعیت پوشاک در آذربایجان  با تحولات سیاسی در دوره معاصرمان بارها تغییر یافته است .بعبارتی میتوان گفت که وضعیت پوشاک در آذربایجان خود منعکس کننده وضعیت اجتماعی و سیاسی میباشد .لباسهائی که در بالا به آنها اشاره شد ،مسلما توسط زنان در محیطی محرم پوشیده میشده اند .بعنوان مثال سقوط سلسله  قاجار و  بر سرکار آمدن سلسله پهلوی با خود تغییر  تحولاتی در وضعیت لباس را نیز بهمراه آورد .رضا شاه پهلوی با الهام از آتاترک دست به اصلاحاتی در کشور زده و تحولی پرجنجال بنام کشف حجاب را رقم زد .بعد از این باصطلاح انقلاب اجتماعی که بزور انجام گردید ،وضعیت پوشاک در آذربایجان جنوبی متحول گشت  .بعد از جنگ جهانی دوم محمد رضا شاه پهلوی بر سر کار آمده و با علاقه و نزدیکی که به مغرب زمین داشت فضائی متفاوت بر کشور حکفرما گردید .دیگر در آذربایجان  که خطه ای فراموش شده محسوب میشد ،پوشیدن لباسهای سنتی و یا تکلم به زبان ترکی آذربایجانی همانند گناهی کبیره و بدور از تمدن نشان داده میشد . با وقوع  انقلاب اسلامی ایران بسال 1979 وضعیت زنان ترک آذربایجان  نیز دستخوش تحول و انقلاب شد ....اما اینبار رنگ انقلاب سیاه بوده و زنان آذربایجان  نیز همانند زنان دیگر نقاط ایران در چادر و چارقد بسته بندی شدند. با همه این احوال باید گفت که زن آذربایجان علاقمند لباسهای زیبا و خوش سلیقه بوده به این ذوق خود ادامه خواهد داد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 16:57  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

واکاوی شعارهای تیم های آذربایجانی

زمانی که  مهاجمان چینی به جزیزه ی اوکیناوا حمله کردند فرماندهان چینی دور یک میز جمع شدند تا راه حلی برای ادامه اشغال اوکیناوا  پیدا کنند با توجه به اینکه مردم اوکیناو ا جنگجویان قدرتمندی بودند و اوکیناوایی ها را با رزم شان می شناختتد به طوری که هویت هر اوکیناوایی شمشیر او بود، فرماندهان چینی تصمیم گرفتند تا نقطه ی اصلی اوکیناوای اشغال شده را نشانه بگیرند اری هویت اوکیناوا، شمشیر رزم  بود!چینی ها شمشیر ها را گرفتند ودرخیال خودراه حل مناسبی برای ادامه ی اشغال تصور کردند، اما غافل از این که اوکیناوایی ها  بیکار ننشستند، آنها  گفتند شمشیر ما گرفتند اما دستان ما را که نگرفتند! آنان رزم جدید برای مقابله با چینی ها اختراع کردند،کاراته ، هنری بود که توانست هویت اوکیناوا را حفظ کند کاراته یعنی مبارزه با دست خالی! اری اینان با دست خالی با اشغالگران جنگیدند تا هویتشان را پاس دارند

این مقدمه کوتاه را گفتم که هرمردمی برای رسیدن به حقو قش فعالیتها ونبرد های خاصی را امتحان کرده ،حال دراین برهه از زمان، مبارزه فرهنگی مردم آذربایجان بیشتر در استادیوم های ورزشی مشاهده می شود، جايي كه شايد كوچكترين تهديدي براي مردم وجود ندارد؛  با توجه به اینکه استادیوم تنها جایی است که خطرات وهزینه های خاصی ندارد و در واقع استادیوم مکانی جهت آگاهی دادن ومتحد شدن است اگر نگاهی به شعارهای مردم آذربایجان در استادیوم ها بیندازیم ،می توان به نوع تفکر وخواسته های این تكه از بهشت پی بريم.
هوادران تراختوردوره ي جدیدی از فعالیتهای مدنی را در آذربایجان شروع کردند اصولا ماهیت تمامی شعارها، حول محور آذربایجان می باشد شعارهای تراختورچی ها در اوايل فصل شعار معروف "یاشاسین آذربایجان" بوده  وهنوز نيز هست ،این شعار مردم، نشان از علاقه مردم این مرزوبوم به سرزمینشان است، به طوری که همه هنگام گفتن آذربایجان، به احترام عظمت آذربایجان از جای بلند می شوند در حقیقت یاشاسین آذربایجان نوعی اعتراض مدنی به دست های پشت پرده ای است که خواهان نابودی نام آذربایجان هستند، محو و نابودی نام آذربایجان از جغرافیای سیاسی یعنی نابودی هویت آذربایجانی!! حال شعار یاشاسین آذربایجان از دیده برخی ها نوعی اعلان مرگ برای تفکر یک عده است.
شعارهای  همچون" آذربایجان دیارمیز ،تراختورایفتخارمیز" ویا "تورک لرین ایفتیخار تراختور تراختور "،" آذربایجان تیم لری فرق المز رنگلری "، این نوع شعارها که می توان گفت که جنبه آگاهی دهنده ودعوت كننده ي مردم برای اتحاد بوده و درحقیقت اصل این شعارهای تلاش برای تغییر بوده یعنی مردم آذربایجان می خواهند آیرلیق ماهنی لارین ،به بیرلیک ماهنی لاری تغییر ندهند، در این راه به موفقیت زیادی نیز نائل شدیم وجود ده ها پارچه نوشته از اقصی نقاط آذربایجان گواه این مدعاست ، حال با توجه به اینکه مردم آذربایجان بهترین راه رسیدن به پیروزی را اعتدال در کارشان می دانند به صورت آهسته و پیوسته شعارهای متفاوتی را در استادیوم های آذربایجان سر می دهند یکی از این شعارها "آذربایجان یوردوموز تراختور بوز قوردومور " است این شعار نشان از تفکر مردم می باشد یعنی مردم آذربایجان تراختور را وسیله ای برای رسیدن به خویشتن تورکی خود می دانند!

 

(افسانه ي بوز قورد يا گرگ خاكستري يكي از كهن ترين داستان هايي است كه در ميان آذربايجانيان و تورك هاي ساكن در قفقاز وجود دارد، و در حقيقت داستان ماده گرگي بنام "آسنا" است كه نسل تورك ها را نجات مي دهد؛  هواداران براي يافتن اطلاعات بيشتر در اين مورد مي توانند به منابع اصلي و انگليسي رجوع كرده و كلمات گرگ خاكستري، بوزقورد و آسنا را جستجو كنند)
حال این شعارها تنها مخصوص تراختورنبوده بلکه همه ی این شعارها را می توان در سایر بازی ها نیز دید، در بازی پتروي آذربایجان و پرسپولیس تهران مردم با شعار "پترو ،تراختور دیگر فرقی ندارد"   انزجار خود را از توجه مرکزنشینان به تیم های تهرانی اعلام کردندحال شعارهای همچون "محبوب افغانستان پرسپولیس  " يا  "آزربایجان بیزیمده، افغانیستان سیزینده "که در بازی های تیم های آذربایجانی از طرف هوادران سر داده می شود، حساسیت زیادی را در میان عده ای ناآگاه ایجاد کرده اصولا مرد م آذربایجان مردمی صلح طلب هستند و تاریخ گواه مدنیت این مرزوبوم است برای درک بهتر این نوع شعارها باید از منظری دیگر نگریست؛ اصولا این شعارها خواهان تفکر افراطی نیست بلکه بیانگر ارتباطات فرهنگی وتاریخی است که ما بین آذربایجانی ها برقرار است، حال وجود این وابستگی و پیوستگی فرهنگی به هیچ وجه نمی تواند برای مملکت اسلامی مان خطرناک باشد بلکه زمینه مناسبی برای تبادلات فرهنگی نیز هست حال مرکز نشینانی که دیدی مغرضانه دارند وسعی در باستانگرایی پوچ پهلوی را دارند و نام مقدس آذربایجان را  تهدیدی برای پوچی گری های خود می دانند در صورتی که مبنای انقلاب اسلامی ، امت اسلامی بوده وامیدوارم همچنان نيز چنين باشد.
همچنین شعارهای همچون" اصفهان نصف جهان، تبریز کل جهان "و یا "تراختور قهرمان قربانی داوران" را می توان نوعی نارضايتي  از بی توجهی مردان ورزشی و سیاسی به آذربایجان دانست طوری که پیشرفت های ایجاد شده در مناطق فارس نشین فوق العاده بالا و هدفمند بوده که این رشد علاوه برعرصه ی ورزشی در وجوه دیگر نیز بوده ، شعارهای که برعلیه عادل فردوسی پور و یا شهر خاصی داده می شود در حقیقت حامل اين نكته است كه مردم آذربایجان این افراد را سمبل  بی احترامی وتوهین های قومی و زبانی می پندارند در اصل عادل فردوسی پور و مردم کرما ن نماینده ی شعارهای نژاد پرستانه می باشد که رسانه ملی یکی از موتورهای قوی این حرکت نژادپرستانه وغیرانسانی است، حال اعتراض مردم گویا به گوش مسئولین نمی رسد و یا مسئولین خود را به نشنیدن می زنند و فکر می کنند سکوت بهترین راه مقابله با اعتراض مردم می باشد.

حال مهمترين و با مصما ترين شعار تاريخ استاديوم هاي كشور كه نشان از شعور بالا و آگاهي هاي سياسي و مدني مردم آذربايجان دارد؛ "تورك ديلينده مدرسه، اولماليدير هر كسه"؛
شعار" تورک دیلینده مدرسه  اولمالیدر هرکسه "،  شعار بسيار متفاوتي است که به اصل معلق مانده ي 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران که تتمه ی تفکر انقلابی-مدني مردم آذربایجان در فصل قبل می باشد اشاره مي كند. این شعار نه شعار تجزیه طلبانه است و نه بی منطق ! بلکه شعاری هویت خواهانه می باشد، حال مسئولین کشوری حتی به زبان آوردن این نوع شعارها را مناسب مردم به اصطلاح قهرمان پرور آذربايجان نمی دانند و آن را همواره خطری برای تمامیت ارضی کشور می دانند، و اين در حالي است كه متاسفانه اين شعار بدون استثنا يكي از مانورهاي تبليغاتي جمله ي نامزدها براي هر نوع پستي است، اما دوستان عزیز  باید بدانند در مملکت اسلامی تحصیل به زبان مادری از حقوق  اولیه هرقوم می باشد که البته مورد تایید قرآن وعلمای متعهد و قوانین بشری است و احترام به حقوق قومیت ها ضامن بقا و اتحاد اسلامی می باشد؛ و امسال با وجود دو تيم از آذربايجان در ليگ برتر و بالا رفتن شعور سياسي و فرهنگي و كسب تجارب گران قيمت اميد مي رود اين شعار به اصلي ترين شعار غالب در استاديوم هاي كشور مخصوصا سهند و آزادي شود كه بي شك "ياشاسين آذربايجان" هواداران در گرو محقق شدن مدارس به زبان مادري است. البته درمیان برخی شعارهای فارسی نیز كه توسط عده ی اندکی از دوستان سرداده می شد و با هوشیاری واعتراض هواداران این نوع تفکرات خنثی مي شوند.
با توجه به اینکه فصل جدید نزدیک است مردم آگاه آذربایجان باید اعتدال ومیانه روی را سرلوحه کار خود بدانند تا در این فصل بهانه به دشمنان و افراد به ظاهردوست ندهیم وتراختور را بوز قوردی برای حال و آینده حفظ نماییم، البته نباید از حقوق و حقایق آذربایجان نیز گذشت ! وباید بدانیم که کوتاه ترین مسیر ،بهترین مسیر نیست!!!
مطمئنا با ادامه این شعارهای آگاهی دهنده علي الخصوص "تورك ديلينده مدرسه" می توان آینده ی خوبی برای فرزندان بابک تصور کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 14:21  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

اعطای حق رای به زنان آذربایجان،نخستین درایران،نخستین در عالم اسلامی

“مقام زن پيش تركها خيلي بلند و محترم است چنانكه بالاي فرامين شاهي مينويسد: به فرمان سلطان و خواتين …..” سفرنامه ابن بطوطه (ص ٢٤٨)

شاید به جرات بتوان ادعا کرد که زنان آذربایجان اولین تجربه های عملی مشارکت های سیاسی و اجتماعی زنان ایران در دوران معاصر را پایه ریزی کرده اندگواه این مدعای ما حضور پیشتازانه و ظلم ستیزانه ی زینب پاشا در دوران خفقان ناصرالدین شاه است. او جهت مبارزه ، گروهی 7 نفره از زنان تبریزی تشکیل داد. زنان مبارز آذربایجان با برقراری ارتباط با زنان ایرانی مقیم استانبول در دوران مبارزات انقلاب مشروطه، حوادث رخ داده در ایران را از طریق آنان به گوش جهانیان می رسانیدند. در یکی از جنگ های ستارخان با مخالفین مشروطه در گروه وی، جسد 30 زن مشروطه طلب در لباس مردان پیدا شد.

در دوران حکومت پهلوی زنان تبریزی از جمله هاجر تربیت با جمع آوری دانش آموزان سه مکتب خانه موفق شد دبستانی به سبک جدید دایر کند و سپس به تاسیس دبیرستان برای دختران پرداخت. وی در سال 1342 نماینده ی مجلس شورای ملی شد از جمله فعالیتهایی که در سالهای اخیر در این خصوص صورت گرفته است می توان به کنگره حقوق زن در سال 85 در تبریز، بزرگداشت مراسم روز جهانی زن در پاک ائل گلی تبریز در سال 86، برگزاری مراسم 8 مارس در خوابگاه دختران دانشگاه اورمیه طی چند سال اخیر، برگزاری مراسمی در 19 اسفند 86 با حضور بیش از 70 نفر در دانشگاه تبریز، انتشار ویژه نامه هحقوق زنان ، حقوق بشر خوانده میشود و رعایت حقوق زنان از شاخص های توسعه کشورها به شمار می آید ، در سالهای اخیر موضوع زنان و جنبش برابری خواهی زنان ، توجه بسیاری از پژوهشگران و نهادهای توسعه اجتماعی بین المللی را به خود جلب کرده است حضور زنان و دختران آذربایجانی در میان تماشاگران فوتبال و تماشای بازیها از تپه های مشرف به استادیوم سهند موجی از شادی را درمیان فعالان اجتماعی – سیاسی و فعالان حقوق زنان بوجود آورده است و در سوی دیگر موجب هراس نیروهای امنیتی و اقشار محافظه کار سنتی گردید. تصاویری از تلاش نیروهای انتظامی برای متفرق کردن زنان منتشر گردید و تعدادی از زنان و دخترانی که بر حق خویش تاکید مب کردند سر از بازداشتگاههای نیروی انتطامی تبریز در آوردند. کانون دمکراسی آذربایجان با اظهار شادمانی از تعمیق جنبش زنان ترک و ورود آنها به مناطق ممنوعه مردانه برگی از تاریخ زرین حضور زنان ترک در اجتماع و سیاست و جنگ و صلح را تقدیم می کند امید است این آگاهی تاریخی بر شعور برابری خواهی خواهران و مادرانمان در شکستن تابوهای پیچیده بر دست و پای زن موثر افتد. شیرزنان آذربایجانی به همراه فرزندان و خانواده ی خود نیز در مقابله با حمله ی نیروهای یگان ویژه اقدام به مقاومت نموده و با پرتاب سنگ این نیروها را مجبور به عقب نشستن کرده اند

آذربايجانيان و حق راي زنان

در تاريخ ايران حق دادن راي براي زنان، انتخاب كردن و انتخاب شدن براي نخستين بار در دوره حكومت ملي آذربايجان) به سال ١٣٢٥ و در سطح آذربايجان شناخته و اجرا شده است.

در مقياس كل ايران براي نخستين بار در سال ١٣٣٢ در دوره حكومت دكتر محمد مصدق، در طي رفراندمي زنان توانسته اند در صندوقهاي راي حضور يافته و در انتخابات شركت نمايند.
در دنياي اسلام نيز نخستين دولتي كه حق دادن راي، انتخاب كردن و انتخاب شدن برابر با مردان را براي زنان بدون محدوديت و شرط و شروط پذيرفته است، جمهوري آذربايجاندر سال ١٩٢١ (١٣٠٠ شمسي) است
نمودار زماني اعطاي حق برابر راي دادن به زنان در كشورهاي مختلف

زنان در جمهوري آذربايجان در سال ١٩٢١ (همزمان با سوئد و بلژيك)، در تركيه به سالهاي ١٩٣٤-١٩٣٠ (همزمان با اسپانيا و پرتقال)، در آذربايجان ایران(حكومت ملي آذربايجان) به سال ١٩٤٥ (همزمان با ايتاليا و ژاپن) و در ايران به سال ١٩٦٣ (همزمان با مراكش، كنگو و كنيا) حق راي برابر با مردان را بدست آورده اند. به عبارت ديگر زنان آذربايجان ايران حق راي مساوي با مردان را در سال ١٩٤٥ يعني ٢٤ سال پس از جمهوري آذربايجان، ١١ سال پس از تركيه و ١٩ سال پيش از ديگر زنان ايراني بدست آورده اند. البته در ايران برابري زنان و مردان در رابطه با انتخابات هنوز صوري است و زنان ايراني قانونا در بسياري از عرصه ها از حق انتخاب شدن محرومند.

در زير جدول كرونولوژيك اعطاي حق راي به زنان در كشورهاي مختلف داده شده است

قرن هيجده
----------------
١٧٨٨- ايالات متحده آمريكا (حق انتخاب شدن)

قرن نوزده
----------------
١٨٩٣- يئني زئلاند (نيوزيلند) (حق راي دادن)
؟ - كانادا (حق راي دادن)*

نيمه اول قرن بيست
----------------
١٩٠٢- استراليا*
١٩٠٦- فنلاند
١٩٠٧- نروژ (حق انتخاب شدن)*
١٩١٣- نروژ**
١٩١٥- دانمارك، ايسلند
١٩١٧- كانادا (حق راي دادن)*، هلند (حق انتخاب شدن)
١٩١٨- اتريش (آووستوريا)، كانادا (حق راي دادن)*، استوني، گرجستان*، آلمان، ايرلند*، لاتويا، پولشا (لهستان)، روسيه، بريتانيا*، قيرقيزستان
١٩١٩- بئلا روس (روسيه سفيد)، لوكزامبورگ، هلند (حق راي دادن)، اوكراين، نيوزيلند (حق انتخاب شدن)، بلژيك (حق راي دادن)*، سوئد*
١٩٢٠- آلباني، كانادا (حق انتخاب شدن)*، جمهوري چك، اسلواكي، ايالات متحده آمريكا (حق راي دادن)
١٩٢١- ارمنستان، آزربايجان (شمالي)، ليتوانيا، سوئد**، بلژيك (حق انتخاب شدن)*، گرجستان**
١٩٢٤- قزاقستان*، مغولستان، تاجكيستان، سانتا لوچيا
١٩٢٧- تركمنستان
١٩٢٨- بريتانيا**، ايرلند**
١٩٢٩- اكوادور*، روماني*
١٩٣٠- آفريقاي جنوبي (سفيدها)، تركيه (حق راي دادن)
١٩٣١- اسپانيا، سريلانكا، شيلي*، پرتقال*
١٩٣٢- مالديو، تايلند، اروگوئه
١٩٣٤- برزيل، كوبا، پرتقال*، تركيه (حق انتخاب شدن)
١٩٣٥- ميانمار (حق راي دادن)
١٩٣٧- فيليپين
١٩٣٨- بوليوي*، ازبكستان
١٩٣٩- السالوادور (حق راي دادن)
١٩٤١- پاناما*
١٩٤٢- جمهوري دومينيك
١٩٤٤- بلغارستان، فرانسه، جامائيكا
١٩٤٥- كروآسي، گويانا (حق انتخاب شدن)، ژاپن*، اندونزي، ايتاليا، سنگال، اسلووني، توگو، ١٩٤٦- كامرون، كره شمالي، جيبوتي (حق راي دادن)، گواتمالا، ليبري، ميانمار، (حق انتخاب شدن)، پاناما**، روماني**، يوگسلاوي، مقدونيه، ترينيداد و توباگو، ويتنام، ونزوئلا
١٩٤٧- آرژانتين، پاكستان ، ژاپن**، مالتا، مكزيك (حق راي دادن)، سنگاپور
١٩٤٨- بلژيك**، اسرائيل، لائوس، نيجريه، كره جنوبي، سيشل، سورينام
١٩٤٩- بوسني و هرزگوين، شيلي**، چين، كوستاريكا، سوريه (حق راي دادن)*
١٩٥٠- باربادوس، هائيتي، هندوستان، كانادا (حق راي دادن)**

نيمه دوم قرن بيست
----------------
١٩٥١- آنتيك و باربودا، گرانادا، نپال، سنت كيتس و نويس، سنت ونسان و گرنادين، دومينيكا
١٩٥٢- بوليوي**، جزاير ساحل عاج، يونان، لبنان
١٩٥٣- بوتان، گويانا (حق راي دادن)، مجارستان (حق راي دادن)، مكزيك (حق انتخاب شدن)، سوريه**
١٩٥٤- بليز، كلمبيا، گانا
١٩٥٥- كامبوج، اريتره (؟)، اتيوپي، پرو، نيكاراگوئه، هندوراس
١٩٥٦- بنين، جزاير كومور، مصر، گابن، مالي، موريتاني، سومالي
١٩٥٧- مالزي، زيمبابوه**
١٩٥٨- بوركينا فاسو، چاد، گينه، مجارستان (حق انتخاب شدن)، جمهوري خلق لائو، نيجريه (؟)
١٩٥٩- ماداگاسكار، تونس، تانزانيا، سان مارينو (حق راي دادن)
١٩٦٠- كانادا (حق انتخاب شدن)**، قبرس، گامبيا، تونگا
١٩٦١- بروندي، السالوادور (حق انتخاب شدن)، سيرالئون، موريتانيا، پاراگوئه، روآندا، باهاما*، مالاوي
١٩٦٢- الجزائر، موناكو، اوگاندا، زامبيا، استراليا**
١٩٦٣- كنگو، گينه اكوادر، ايران، مراكش، فيجي، پاپائو گينه نو (حق انتخاب شدن) (؟)، كنيا
١٩٦٤- باهاماس**، پاپائو گينه نو (حق راي دادن)، سودان، ليبي
١٩٦٥- افغانستان، بوتسوآنا، لسوتو
١٩٦٧- زئير، جمهوري خلق يمن، كنگو (حق راي دادن)، تووالو، كيريباتي، اكوادور**
١٩٦٨- سوازيلند، نائورو
١٩٦٩- ليبي
١٩٧٠- آندورا (حق راي دادن)، يمن (جمهوري عربي)، كنگو (حق انتخاب شدن)
١٩٧١- سوئيس (ايسوئچره)
١٩٧٢- بنگلادش
١٩٧٣- آندورا (حق انتخاب شدن)، بحرين (حق شناخته شد؟)، سان مارينو ( حق انتخاب شدن)
١٩٧٤- اردن، جزاير سليمان
١٩٧٥- آنگولا، موزامبيك، كيپ ورده، سائو توم و پرينسيپه، وانوآتو
١٩٧٦- پرتقال**
١٩٧٧- گينه بيسائو
١٩٧٨- مولداوي*، زيمبابوه (حق انتخاب شدن)
١٩٧٩- جزاير مارشال (؟)، ميكرونزيا، پالائو
١٩٨٠- عراق، وانوآتو**
١٩٨٤- ليختن اشتاين، آفريقاي جنوبي (رنگين پوستها و هنديان)
١٩٨٦- جمهوري آفريقاي مركزي، جيبوتي (انتخاب شدن)
١٩٨٩- ناميبيا
١٩٩٠- ساموآ
١٩٩٤- آفريقاي جنوبي (سياهان)، مولداوي*، قزاخستان
----------------
حق زنان براي دادن راي و همچنين انتخاب شدن در كويت و امارات متحده عربي هنوز شناخته نشده است

منابع:

IPU Study No. 28, 1997, Men and Women in Politics: Democracy Still in the Making

نشريه ٢١ آذر شماره ٦، بر اساس مركز آماري سازمان ملل متحد-ژنو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 15:8  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

جمهوری آذربایجان، ترکیه کوچک

جمهوری آذربایجان، تورکیه کوچک

یکشنبه 6 تیر 1389 – 27 ژوئن 2010

وقتی جمهوری آذربیجان در سال ۱۹۹۱ به استقلال دست یافت کمتر انالیتیک و کارشناس مسائل سیاسی و اقتصادی می توانست تصور و پیش بینی نماید که آذربیجان در مدت زمانی کمی به این همه پیشرفت در عرصه های مختلف برسد و بتواند در این مدت به کشوری تاثیرگذار در عرصه های اقتصادی- سیاسی- فرهنگی..در منطقه و جهان برسد نکته ای که در این بین  نباید فراموش نمود کمکهای کشور دوست و برادر ترکیه می باشد که با استفاده از تجربیات و نفوذ خود راه را برای پیشرفت کشور برادر خود آذربیجان هموار نمود.با یک سفر هم زمان به ترکیه و جمهوری اذربیجان می توان تاحدودی به شباهتهای دو کشور در زمینه های برنامه ریزی و طرحهای اقتصادی اعم از صنعتی- توریستی - فرهنگی...پی برد! برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

وقتی ترکیه برای افزایش نفوذ خود به اعزام نیروهای حافظ صلح اقدام می نماید آذربیجان نیز اکثر مواقع اقدام به اعزام نیروی خود می نماید تا بتواند در عرصه بین المللی جایگاه آذربیجان را ارتقا دهد. مانند اعزام نیرو به کوزوو- افغانستان- عراق...- وقتی ترکیه برای رشد و توسعه اقتصادی و تصریع در مبادلات و نیز ایجاد شرایط روانی در اقتصاد کشور اقدام به حذف صفر از واحد پولی گرفت اذربیجان نیز بلافاصله صفر را از واحد پولی خود حذف و ارزش منات را نسبت به واحدهای پولی خارجی افزایش داد. - وقتی ترکیه میزبان اجلاسها و کنفرانسهای مهم در سطح منطقه ای و جهانی در کلیه زمینه ها می باشد آذربیجان نیز سعی در ایفا و میزبانی کنفرانسهای مهم در باکو می باشد - وقتی ترکیه در حال نفوذ در جوامع ترک در کشورهای مختلف جهان هست آذربیجان نیز همین نقش را در حالت کمتر ایفا می نماید که می توان به حمایت های اذربیجان از ترکهای عراق- افغانستان- ترکهای ساکن در شرق اروپا و مولداوی...اشاره نمود.- وقتی ترکیه در عرصه صنایع نظامی شروع به اجرای تانک ملی- هلی کوپتر ملی...می نماید آذربیجان نیز برای تولید تجهیزات نظامی و تبدیل به کشوری مطرح در این زمینه اقدام به سرمایه گذاری بزرگ با دول مختلف جهان و ترکیه در زمینه تولید سلاح اعم از سبک و سنگین می نماید- وقتی ترکیه در عرصه توریسم به جایگاه مهمی در سطح جهان رسیده هست آذربیجان نیز با توجه به غنی بودن و تنوع آب و هوائی کشورش اقدام به اجرای طرحهای بزرگ در زمینه توریسم و جذب آن می نماید که می توان به افزایش ورود توریسم خارجی به آن کشور و افزایش حجم سرمایه گذاری در این زمینه اشاره نمود که برای نمونه می توان به سفر ۱۰۰ هزار ایرانی فقط در عید امسال به ان کشور اشاره کرد! - وقتی شرکتهای ساختمانی و پیمانکاری ترکیه در جهان به سومین رتبه صعود می نماید اذربیجان و شرکتهای ساختمانی ان کشور نیز در این زمینه شروع به افزایش نقش خود در بازارهای بین المللی و طرحهای پیمانکاری در دیگر کشورهای جهان می نماید که می توان به حضور شرکتهای اذربیجانی در این رشته در کشورهای قزاقستان- گرجستان- روسیه.. اشاره نمود که این رشته در حال افزایش در اذربیجان می باشد- وقتی ترکیه......

اینها نمونه هائی از تلاش آذربیجان و حمایت ترکیه از آن کشور برای بالا بردن جایگاه آذربیجان در کلیه زمینه ها اعم از صنعتی- اقتصادی- سیاسی- فرهنگی...بود به طوری که هم اکنون آذربیجان به یک کشور مهم ترک زبان و مسلمان در جهان تبدیل گردیده هست و هیچ کشوری نمی تواند قدرت و تاثیر آن کشور را انکار نماید و با گذشت زمان نیز بر قدرت آن کشور افزوده می شود اما متاسفانه بعضی حتی هموطنانمان اعم از تورک و غیر تورک با توجه به وسعت نسبتا کم آذربیجان ان کشور را فاقد قدرت بالا دانسته و ظرفیت آن کشور را در این حد نمی دانند در حالی که وسعت کم این کشور از لحاظ ثروتهای روی زمینی برابری می کند با کشورهائی با وسعت چند میلیون و یا چند صد هزار کیلومتری که   برای برسی ان  نگاهی گذرا داریم به منابع طبیعی و ثروتهای روی زمینی آن کشور که این ادعا که آذربیجان دارای جایگاه بزرگی می باشد را ثابت می نماید! برای برسی این موضوع ابتدا به منابع اذربیجان و ثروتهای طبیعی ان می پردازیم:

۱-  آذربیجان از نظر منابع آب یک کشور پر آب می باشد به طوری که مشکل کم آبی در ان کشور احساس نمی شود و رور کور با حجم عظیم منابع آبی رود مهم آن کشور بوده که حتی قابل کشتیرانی نیز می باشد این مزیت باعث بی خطر شدن کشاورزی و صنعت در آن کشور و افزایش جاذبه سرمایه گذاری در آن کشور گردیده هست در حالی که اکثر کشورهای منطقه خاورمیانه با کمبود آب و خشکسالی پی در پی روبرو می باشند و تنها منابع زیرزمینی آنها غنی بوده  و از لحاظ منابع روی زمینی در مضیقه می باشند و تنها  وجود منابع زیر زمینی  به آنها در رشد اقتصادی کمک می نماید جمهوری اذربیجان دارای منابع روی زمینی غنی بوده به طوری که نمی توان ان کشور را با کشورهای مثلا عربی خلیج فارس و یا دیگر کشورهای عربی خاورمیانه مقایسه نمود که اکثر از لحاظ منابع ابی یا وابسته به همسایگان( ترکیه) یا در حال شیرین نمودن اب دریا  با هزینه سرسام اور برای تامین نیازهای خود می باشند

۲- اذربیجان با وسعت نسبتا کم خود دارای بیش از یک میلیون هکتار جنگل اعم از خزری- جنگل ارسباران- جنگل از نوع منطقه دریای سیاه..می باشد که یک سوم کل مناطق جنگلی ایران می باشد در حالی که از لحاظ وسعت دارای تفاوت زیادی بین ایران و اذربیجان می باشد و یا کشور بزرگ عربستان و یا عراق دارای این میزان جنگل نبوده و کلا فاقد ان می باشند! از لحاظ مرتع و چراگاه نیز به همین نسبت که دارای مراتعی پر اب و غنی برای پرورش انواع چهار پایان بوده و در زمینه تولید فراوردههای لبنی نیز غنی می باشد

۳- میزان تولیدات کشاورزی و باغی اذربیجان از اکثر کشورهای منطقه بیشتر بوده و ان کشور زمانی بیش از ۷۰ درصد تره بار اتحاد شوروی را تا مین می نمود و دارای زمینهای حاصلخیز زیاد با اب فراوان می باشد و اکثر محصولات کشاورزی و باغی در ان کشور کشت و برداشت می شود و از این حیث وابستگی به خارج نداشته بلکه یک صادر کننده مهم نیز به شمار می اید.

۴- سواحل دریای خزر اذربیجان و منابع داخلی ابی ان کشور دارای منابع غنی از موجودات دریائی  و ماهی می باشد به طوری که فقط از برکت رود کور و ماهیان موجود در ان رودخانه بدون در نظر گرفتن دریای خزر  چندین کارخانه کنسروسازی در زمان شوروی ساخته شده بود که هم اکنون نیز در حال فعالیت می باشد! و ماهیان خود را فقط از رودخانه کور تامین می نماید.

۵- جمهوری اذربیجان با وسعت نسبتا کم خود دارای ۲ میلیون هکتار اراضی قابل کشت ابی می باشد( به جز اراضی دیم )

موارد بالا تنها اشاره کوچکی بود به توانائیهای ان کشور در زمینه ثروتهای روی زمینی و شامل ثروتهای زیر زمینی نمی شود و موقعیت ان کشور در ترانزیت کالا به نقاط مختلف را نیز در بر نمی گیرد و تنها مواردی می باشد که اکثر کشورهای منطقه یا فاقد ان می باشند و یا اینکه از این لحاظ دارای ثروتهای کمتری در مقایسه با اذربیجان می باشند!

علاوه بر وجود منابع زیر زمینی و روی زمینی موارد تاثیر گذار دیگر نیز همانا مدیریت صحیح- کاری و پر تلاش بودن تورکهای اذربیجان- دانستن هم زمان چند زبان- استفاده بهینه از موقعیتها و بهره برداری صحیح از ثروتهای خدادادی - سطح بالای سواد- دمکراسی نسبی- و غیره می باشد

در این بین ان کشور با الگو قراردادن ترکیه در زمینه های مختلف با هر حرکت و پیشرفت ان کشور سعی می نماید  کپی ان را در اذربیجان به مرحله اجرا بگذارد که تا کنون نتایج مثبتی برای ان کشور داشته هست و می توان اذربیجان را به ترکیه کوچک تشبیه نمود که هر پیشرفت مثبت قید شده در ان کشور در کمترین زمان ممکن تاثیر خود را بر روی اذربیجان نیز می گذارد هر چند در برخی زمینه ها در جمهوری اذربیجان نارسائیهائی نیز وجود دارد اما فراموش نکنیم که اذربیجان تنها ۲۰ سال می باشد که به استقلال رسیده و علاوه بر ان یک جنگ نیز بر ان کشور تحمیل شده و ۲۰ درصد اراضی ان نیز در اشغال کشورهای ارمنستان ( مستقیم) روسیه ( غیر مستقیم) می باشد.

 

دنیای سیاست

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 13:14  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

مکتب تراختور

 
در این جهان رنگارنگ تا چشم کار می کند مکتب ها وجود دارد مکاتبی که شاید تنها نامی  از انها باقی مانده وبه موزه تاریخ پیوسته اما در این میان می خواهم از مکتبی بگوییم که شما خود بهتر از من آگاهی داریدمکتبی که سالهاست باماست ،مکتبی که قهرمانان وشاگردانه فراوانی را به جهان وجهانیا ن بدون هیچ چشم داشتی عرضه کرده ! شک نکنید این مکتب آشنا ،مکتب آذربایجان است مکتبی که در هر برهه از تاریخ بانام های گوناگون به جمع ما می آید  اری مکتب آذربایجان، هویت وروحش یکی است اما ظاهر ونامش متفاوت است همانند ساوالان گاهی ممکن است نماد استقامت باشد و شاید روزی نماد استقلال!دراین زمان مکتب اذربایجان بانام تراختور عجین شده است ،اری شک نکنید مکتب تراختور!! مکتبی که روحش نام مقدس آزربایجان است
مکتب تراختور یعنی یکی شدن ، قطره شدن ،رود شدن ، دریاشدن،اقیانوس شدن آری این مکتب آراز ها را درمی نورد واتحاد می بخشد در مکتب تراختور همه یکی می شوند اردبیل ،تبریز،زنگان،ارومو،... همه یک نام می شوند زیرا که مکتب تراختور مکتب اگاهی است!آری مکتب آگاهی! مکتبی که آگاهانه عیبی یوخ می گویداما نه به مکرو حیله!مکتب تراختور یعنی شعور!شعور باهم بودن درمقابل سیاهی ونفاق ، آگاهی از دلایل لغو گالاتا ،اگاهی از دلایل کناره گیری شفق!مکتب تراختور یعنی یاشاسین آزربایجان ،مکتب تراختور یعنی اعتراض مدنی،اعتراض به نبود شفق!اعتراض به نابرابری ونابرادری!مکتب تراختور یعنی نداشتن بودجه ،مکتب تراختور یعنی آگاهی هوادران از مکروحیله ی افرادی که پشت نام ستارخان وارانه بودن پناه می گیرند برای حمله ی ناجوانمردانه!تراختور یعنی نه گفتن به تفکر پاسارگادی!مکتب تراختوریعنی ملت آذربایجان ،از دکتر تهران رفته تا کارگر به کرمان تبعید شده!مکتب تراختور یعنی اموختن  کودک به باخت نتیجه وبه این که برای بردوباخت فوتبال به استادیوم نمی اییم!!مکتب تراختور یعنی اصل ناکافی و از یاد رفته ی15،مکتب تراختور یعنی دل کندن از رستم وسهراب وعشق ورزیدن به دده قورقود وکوراوغلومکتب تراختور یعنی شعار تورکی دادن !پرهیز از شعار فارسی ،تراختور یعنی یامان یوخ!!تراختورچی یعنی حمایت
مکتب تراختور یعنی سایتهای هواداری رایکی کردن برای یک هدف، مکتب تراختور یعنی دعوت ناآگاهان  فریب خوردگان به سمت آذربایجان، آری "مکتب تراختور بخشنده است برگرد ای نا آگاه!مکتب تراختوریعنی کودک خردسال به جای "من بادام را دوست دارم "بنویسد "من تراختور را دوست دارم وبا فخر وغروربه همگان یاداورشود که من هنوز یک تورکم!!اری من تورک غیور وقهرمانم
مکتب تراختور یعنی تورک باجی خوش گلمیسن مکتب تراختور یعنی حمایت ازمادر ودختر تراختور چی در استادیوم! مکتب تراختور مرا به خویشتن خویش اگاه ساخت مکتب تراختور آگاهانه علی را عله ،جواد را جاواد،نازنین را نازلی وآذربایجانی  راآزربایجانلی کرد
مکتب تراختور یعنی آزرربایجان تیم لری فرق المز آدلاری، مکتب تراختور یعنی همانند ساوالان مقاوم بودن ،همچوزلالی آراز ،صادق بود ن اری این مکتب مرا عاشق وشیفته ی فرهنگ خودم کرده !اری فریاد می زنم با زبان خسته ی خود،جانیم سنه قوربان آزربایجان آزربایجان آزربایجان 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 13:31  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

کاری نکنید که تاریخ را تکرار کنیم...

هنگامی که می شنوم آقایان عدالت محور به دردانه های پایتخت بودجه خاص کنار می گذارند و بزرگترین فرد دولت با مدیر عامل پرسپولیس برای کمک و افزایش قدرت تیم جلسه می گذارد، و بعد از جلسه ي يك ساعته با بودجه ي 8 ميلياردي در روزنامه ها با لبخند ظاهر مي شود، ياد بی توجهی مسئولین به تراختور می افتم، نمی دانم گویا تراختور کمتر از گربه های کاغذی تهران هوادار دارد، یا محبوبیتش کمتر است، و یا حتي متعلق به سرزمینی دیگر است! که ما نمی دانیم!

آقایان پول و بودجه ي نفتي، مسي و معدني را برای دردانه های "تهران" و "اصفهان" کنار می گذارند؛ اما با هوادار ما كه در گرما و سرما تيمش را همچون دارايي گران بهايش مي ستايد به ای اف سی پز عالی می دهند، شاید آقایان تراختور را همانند ویلایی برای خوش گذرانی کوتاه مدت خود می خواهند، پس فرق اینان با زمین خواری که در جنگ های قاراباغ برای مدتی کوتاه برای خود ویلا می ساخت چیست؟ نه بلکه هردوی اینان شباهتهايي دارند!!

نمی دانم این چه فضایی است که ما را در خود گرفته است؟ چرا اين چنين با ما بي مهري مي كنند؟ يادتان هست زمانيكه قرار شد تمام بازي هايمان از رسانه ملي پخش مستقيم شود تماما در سايتها و وبلاگ ها خواندم ولي در پس خوشحالي ام ترسي وجود داشت ترسي كه از بي اعتمادي حاصل شده بود، و همانگونه شد كه ترسم بر خوشحاليم غلبه كرد.

شک نکنید بوی فتنه مشام آگاهي مان را كور كرده است بویی که سالهاست به مشام من و تو آشناست، آری می خواهند تراختور من و تو را در منجلاب فتنه غرق کنند می خواهند تراختور مرا به سراشیبی گردنه حیران بسپارند اما نمی دانند که هردو سوی حیران "آذربایجان است و "آذربايجان"! دراین فتنه بازار که همه خود را حق می دانند و البته نمي دانند پشت پرده چه نقشه براي تراختور كشيده می شود، نمي شود خوب را از بد تمیز کرد، نمی دانم چه از تراختور من دیده اند که حق خودش را هم نمی دهند جریان تراختور هم شبيه ماجراي تو در توي بازار تبریز شده، با کمی هزینه بازار تبریز جهانی می شود و تراختور هم می تواند آسیایی شود، اما دریغ از کمک؛ مطمئنا عیب و ایراد جایی دیگر است شک نکنید تراختور آزربایجان بايد در نزد مرکز نشینان بودجه داشته باشد ولي چرا حمايت نمي شود سوالي است كه تمام جوابها رنگ و روي دشمني دارد اگر بودجه می خواهیم باید تراختورمان را تراکتور کنیم! از این پس به قول دومان نامی باید استادیوم سهند را مدرسه ای برای آگاهی و آموزش کنیم باید به هوادار خردسال خود بگوییم که برای چه می آییم و چه هدف والایی داریم، و در چه شرايطي پشت تيممان هستيم شايد لازم باشد خود را برای چندین سایپاها آماده کنیم، آری شاید فصل آینده چندین بار همانند بازی با سایپا تیم خود را سرپا تشویق کنیم، باید خود را برای "عیبی یوخ" های زیادی آماده کنیم، زيرا كه اين چنين برايمان مي خواهند ولي ما باز تيممان را حمايت خواهيم كرد، شايد مدير عامل ما را به دفتر رياست جمهوري راه ندهند چه برسد به اختصاص بودجه ي 8 ميلياردي از بيت المال، شايد مي بينند كه تراختور در آتش كمبود حمايت مالي مي سوزد ولي خم به ابرو نمي آورند، ولي باز تاريخ از آن من است تاريخي كه هر موقع بخواهم تكرارش مي كنم و آن را براي چندمين بار به زانو در خواهم آورد ولي باز اميد دارم زيرا كه با اميد زنده ام و دوستان زيادي در ايرانم دارم كه قلبشان به عشق "هموطن" مي تپد.

آری به تاریخ بنگر زیرا که من فرزند "بزرگانم"

اين نوشته در راستاي نارضايتي هواداران از ديدار رياست جمهوري با مديريت عامل باشگاه پرسپوليس نگاشته شد و ضمن اعتراض به بي توجهي هاي مسئولين كشوري به پر طرفدارترين تيم شهرستاني ايران از آنها مي خواهد با اصلاح رويه ي در پيش گرفته شده توجهات لازم را به تيم تراكتورسازي مبذول دارند و با حمايتهاي به هنگام مالي و معنوي از اين تيم با ريشه بيشتر از اين موجبات نارضايتي آذربايجانيان را فراهم نياورند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 0:17  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

ياشاسين آذربايجان . ياشاسين بلديه اسپور آذربايجان

تبریز سرزمین اولین ها سرزمین افتخار و مردانگی باردیگر برسرزبان ها جاری شده این بار بلدیه آذربایجان نوک پیکان ظفر اذربایجان شده ولیگ برتر را از وجود تراختوردیگر یعنی بلدیه آذربایجان بهرمند ساخته، اری بلدیه با تکیه برمدیریت بومی ومیدان دادن به بازیکنان غیور تورک ژانرجدیدی را شروع کرده که اولین پلان این حرکت صعود به لیگ برتر است شک نکنید فریاد یاشاسین آزربایجان قوت دهنده ساق های بازیکنان بلدیه خواهد شد واین بازیکنان جوان مفتخر به خدمت ملت خواهند شد همچنان که باهر فریاد یاشاسین اذربایجان هواداران در باغشمال خون جوانان بلدیه به جوش می آمد این باربلدیه با برد زیبایش مقابل مشهد شادی وغرور رابه اردوی آذربایجان هدیه کرد آری دوران ،دوران آزربایجان است !! هواداران آذربایجانی لیگ برتر را از وجود خود بهرمند خواهند کرد ومکتب فوتبال آذربایجان را برپایتخت نشینان دیکته خواهند کرد!بلدیه تجربه ای جدید برای ملت ما خواهد بود توجه وارج نهادن به مدیران تورک نتیجه جز این نمی توانست داشته باشد فصل بعد هرتراختورچی ،بلدیه چی خواهد شد وهر هوادار تراختور ،هواداربلدیه خواهد شدزیرا که نام مقدس آزربایجان برفراز نام این دو تیم طنین انداز شده!! فصل بعد هرهفته دره گرگی خواهیم ساخت هرهفته با زبان زخم خورده خود فریاد یاشاسین آزربایجانی سر خواهیم داد که گوش جاهلان زمان کر شود غیرت اذربایجانی را به نمایش خواهیم گذاشت تا به شیراز واصفهان وتهران نشان دهیم که ما تورک غیور هستیم وتیم سرزمین خودرا همانند زبان مادریمان محافظت وتجهیز خواهیم کرد زنجیرهایی که می خواهند نام اذربایجان را در قفس نگه دارند بدانند که ما بی شماریم ما حصارها ی بلدیه را شکسته ایم روزی حصار ارک راهم خواهیم شکست ونمادی خواهیم بود برای هویت ملتمان ! وبه بدخواهان آزربایجان هشداری می دهیم که بداند تفرقه ودودستگی برای آزبایجان معنی نداشته ونخواهد داشت بلدیه وتراختور آرازی ندارند اگرهم داشته باشند آراز مابین خود را آرازبیرلیک وبرادری کرده اند به امید روزی که هیچ آرازی ما بینمان نباشد!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 20:34  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

فریاد بزن تراختور چی !!

هنگامی که می خواهم از تراختور بنویسم مشکلات وبی عدالتی ها در ذهن وقلمم مرور می شود نمی دانم این چه حسی است که تراختور را بدون آزربایجان نمی توان دوست داشت، تراختور را وسیله ای برای رسیدن به حقوقمان قرارداده ایم، همچنان که تراختور بدون آزربایجان برایمان معنی ندارد! سایت های هواداری هم مطمئنن بی نام آزربایجان لطف و صفایی نخواهند داشت.

از سرخی تراختور می گوییم سرخی اروموگولی به یادم می آید، آری زمانی ارومو گولی به علت وفور آرتمیانا سرخ رنگ بود وهمانند نگینی سرخ رنگ در آزربایجان می درخشید نمی دانم این چه جریانی است که مشکلات تراختور همانند مشکلات ارومو گولی است! ارومو گولی که زمانی همانند هواداران تراختور پربار و پر آب بود و هیچ فاصله ای خاکی بین جزیرهایش نبود حال این جزایر به دلیل بی مهری مسئولین از هم گسسته و موجودات و علایم حیات به علت نبود آب کافی در حال پراکنده شدن و نابودی هستند! تراختور همانند اروموگولی وهواداران مانند جزایر و بخش حیاتی و شریان حیات آزربایجان می باشند و بی توجهی به تراختور باعث پراکنده شدن هواداران خواهد شد، در این چند سال اخیر سرخی ارومو گولی در حال نابودی است من و هواداران از کم رنگ شدن تراختور به دلیل ضعف در جذب بازیکنان کلیدی و موثر در هراسیم؛ اخباری همچون "ميدوادي و 2 لژيونر در لیست تراکتور"، "جباری طالب لو و... در لیست خرید تراکتور"، "حمایت نمایندگان مجلس واستانداری" ما را به یاد اخبار اروموگولی می اندازد که همه، حتی دولت تصمیم و قصد کمک برای نجات اروموگولی کرده بودند اما تا به حال هیچ کار عملی ندیده ایم و همچنان نمک بر روی زخم های اروموگولی باقی مانده! می ترسم از روزی که تراختور همانند اروموگولی، دیگر موجی نداشته باشد! آرزوی شنیدن صدای موج دارم...

می ترسم از روزی که در حسرت صدای موج هواداران باشیم! نمی دانم چرا همه به هواداران تراختور همانند هواداران محیط زیست به دیده ی خطر می نگرند حتی آن ترسوی فراری که در خارج است از من و تراختور و اروموگولی چی ها می ترسد! آقایان مسئول کاری کنید! امیدی به تراختور چی ها بدهید، ما تنهاییم! هنگامی که می شنوم سپاهان با قلعه نویی قرارداد بالای یک میلیارد می بندد و من هنوز درگیر و دار بی پولی دست و پا می زنم، به یاد آب هایی می افتم که قرار است از خوزستان و زاگرس به مرکز کویر بیاید و غم بی آبی ارومو گولی خاطرم را می آزارد.

همچنان که بی آبی اروموگولی با باران الهی سیر نمی شود، بودجه تراختور هم با پول کارت هواداری پر نمی شود، از ملت خسته چقدر انتظار دارید! از آن روزی می ترسم که تعلل در خرید بازیکن خوب سبب سقوط و تغییر کاربری تراختور شود و اروموگولی بی آب دیگری خلق شود و آقایان به جای بهرمندی از آب ارومو گولی، تغییر کاربری دهند وشتربانی کنند...

نمی دانم شاید ما در وطنمان مس سونگون و یا تراکتور سازی ایران نداریم، ما که سرزمین ثروتمندی داریم آیا ما از کویر بی آب و علف اصفهان و کرمان کمتریم! شاید مشکل از هیچ کس نیست جز خود مان! سرمان را همانند کبک زیر برف کردیم ودلخوش کمک! هستیم، بیدار شو ای تراختور چی فریاد بزن تو هم شهید دادی توهم جانباز دادی تو هم حق داری...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 23:50  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

فارسجا دئیرم ،بلکه یاتان لاردا اویانسین!

منم ستار،از ملت خودم لقب خانی گرفتم ،از طرف تهران سردارملی شدم !! نامه ای به شما فرزندان خود نوشته ام تا از بلاها ومشکلاتی که برسر من آمده تجربه کسب نمایید و راه را برای رسیدن به حق هموار کنید از این جهت به فرزندان خودم در این برهه از تاریخ نامه می نویسم که می دانم درشرایط بدی هستیدشما همانند ارومو گولی تشنه حق هستید! شرایط شما شبیه حال وهوای زمان ما است من و آذربایجان و آزادی تنها بودیم، تراختور و شما هم تنهایید، من، تنها خدا وملت را داشتم، شما هم همینطور! من وشما یعنی ستارخان و تراختورچی ها شباهت ها داریم از لحاظ ظلم هایی که برما والبته آزادی شده، من وشما برای تغییر قیام کرده ایم برای رسیدن به حقوق به حق خود ! هردو از یک پوست واستخوانیم هردو زحمتکش وباشرف وباغیرتیم، چون ماآزربایجانی هستیم، جهان غبطه می خورد به هوش آذربایجانی ،هنگامی که من وملت برای شکستن سیاهی قیام کردیم تهران وجهان استعمار رودروی ما بود آنها همه چیز داشتند وما هیچ، تنهاخدا وملت  با ما بود(که کافی بود) ,هنگامی  که به شرایط حال شما می نگرم می بینم که یک تهران و..سیاهی رودروی خواسته های به حق شماست هنگامی که می بینم شایعه پراکنان بذر نفاق را بین شما پخش می کنند تا شاید باایجاد جنگ روانی بین دوبرادر یعنی تراختور وشهرداری تمرکز خود را ازدست دهند تا دشمنان حقیقی خود را نشناسند! به یاد خودم و با قرخان می افتم اما من سالار پشتیبان هم بودیم چون هدفمان یکی بود وحال مطمئنن تراختور وشهرداری یک هدف مشترک دارند ان هم سربلندی آزربایجان است زمانی که به دروغ  به ماخبر می دادند که تهران تسلیم خواسته ی شماست، ما اشتباه نکردیم وراه تبریزرا برآنان نگوشودیم حال شما فرزندان من نباید میدان را خالی کنید تا اینجا خوب اآمده اید سعی کنید خوب یارگیری  کنید وبه جوانان میدان دهید،باید برای تداوم حق بجنگید وهزینه کنید می دانم شایعات زیادی در اطراف شماست مدیرعاملتا ن را می شناسم در کل پسر خوبی است حمایتش کنید زیرا که رهبران بدون حمایت ملت نمی توانند کاری کنند حال من وشما هم می دانیم که اواشتباهاتی کرده! اما او با ملت است، پشتیبان اوباشید تا پیروز شوید ،آری می شنوم که تهران واصفهان کرمان در حال تجهیز قوا هستند آنها از  طرف اجانب حمایت می شوند به یاد دارم که دشمنان آزادی در زمان ماهم جیبشان پر از پولهای استعمار بود اما در مقابل خدا وملت کاری نتوانستند بکنند زیرا حق نبودنند دیده ام هنگامی که ملت در استادیوم جمع می شوند چه فریادها که سر نمی دهند! فریاد یاشاسین آزربایجان شما گوش بسیاری را هم در این دنیا وهم درآن دنیا کر کرده است! آری فکر می کنم به یاد دارید آن روز را که من برای سان دیدن نزد شما آمده بودم واز بالای تپه ها شما را می نگریستم و آن هنگام بود که آینده را متعلق به شمادیدم ، می دانم که مربی جوانتان را منشوری کرده اند شاید او تقصیری نداشته باشد زیرا جرم او تنها با آزربایجان بودن است !می دانم مرکز نشینان به شما قول دروغ می دهند شما باید آگاه باشید! با اینکه من می خواستم آزادی را به آنان تحفه دهم، خیری از آن به ما نرسید تنها  دشنام وخیانت! ،حرف از توهین و درشتی به میان آمد، می دانم که شما را به خاطر عظمت وغیرتان  تحقیر می کنند، آنان من وملت را هم به خاطر مقاومت در برابر استبداد وسیاهی سرزنش می کردند! برما هم اسم هم شان خود را گذاشتند اما ندانستنند که با این کارتنها جهالت وعناد خود را برهمگان آشکار می کنند فرزندانم همانند گذشتکان خود نترسید وخود با تمام قدرت با جهالت ها وعناد ها وخیانت ها مبارزه کنیداز همت وتلاش های خود قلعه ای مستحکم همانند قلعه بابک بسازید وتراختور خود ر ا خود با عشق ترمیم ومجهز کنید زیرا که مرکز نشینان باگفتن یک یاشاسین آذرابادگان مکردارخود، چشم وگوش بسته های خود باخته در مقابل فرهنگ مرکز را مسخ خود می کنند !

هیچگاه خود را تسلیم خواسته های ناحق آنها نکنیدشما تراختور چی ها راه پر فراز ونشیب زیادی را طی کرده اید وتا پیروزی چند صباحی بیش راه نیست! اما حتی اگر ظفر راهم دیدید تسلیم واهمال نکنید واشتباه من را تکرار نکنید تا اسیر یپریم خان های زمانه نشوید! یپریم خان های زمان من خواستند که نام من وآزادی جاودان نشود حال می دانم که  جاهلان زمانه نیز از گردهمایی وفریاد های شما می ترسند ،زیراکه شما حق اید !از آقایان !!شفافیت وپاکی ودوری از مکرو حیله بخواهید وبه آنان هشدار دهید تا بدانند که شما آگاهید وپشتیبان هم باشید وهمدیگر را تنها نگذارید  با سعی کوشش وایثار تراختور آزربایجان را بجلو ببرید تا سیاهی ها ، در مقابل شما رنگ ببازد  هنگامی که به تهران می آیید یادی از من هم بکنید درد جدایی وغربت خیلی سخت ورنج آوراست کما اینکه به زور و اجبار باشد!! همچنین اتحاد تراختورفنس وتراکتور خط تیره را به آزربایجان تبریک می گوییم  تبریک من از این جهت است که فرزندانم، آراز های مابین خود را برداشته ومتحد شده اند به امید روزی که هیچ منی مابین ماهای فرزندانم نباشد!
یا ستارالعیوب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 0:8  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

به یاد آورید تاریخ را!!

در روزی که نتیجه مسابقه راآقایان فدراسیون ورسانه ملی پیش بینی وحتی پرسپولیس را قهرمان می پنداشتند واز چند روز قبل شایعات ناجوانمردانه فراوانی برعلیه گسترش آزربایجان شروع کرده بودند، پرسپولیس شان برنده بازی شد! باخت  گسترش چیزی از ارزش های   این جوانان غیور کم نمی کند بلکه این نوع باخت ها سرآغاز بردهای حقیقی ما در تمامی عرصه ها خواهدشد اما شاید روسیاهی برای شایعه سازان والبته رسانه ملی!  باقی ماند، رسانه ملی!نمی دانم با چه رویی نام خود را ملی می گذارند، از نوع گزارش بازی گرفته تا نحوه تصویر برداری کاملا هدفمند وجهت دار بود به طوری که آقای گزارشگر حضور تیم تورک هارا در فینال جام حذفی افتخاری بس بزرگ برای ملت آزربایجان می داند ،اما باید اگاه باشد که ایران، باید به حضور آزربایجان افتخار کند  نه ما!

گزارشگر بازی واربابانش باید بدانند که ما تبریزی نیستیم بلکه آذربایجانی هستیم ،رسانه ملی باید بداندکه ما تنها تبریز واردبیل وارومو نیستیم ! رسانه ملی! باید کمی لنز دوربین خود را پاک کند تا همانند افکارسیاهش همه جا را پارس پولیسی نبیند، نمی دانم چرا رسانه ملی! علاقه ای به نشان دادن هواداران گسترش آزربایجان نداشت، تنها مجبورا بعداز گل گسترش ، چند لحظه ای کوتاه وبصورت بسته آذربایجانی ها را نشان داد، شاید رسانه ملی  همانند آقایان علاقه ای به دیدن  و اعلام وجود آزربایجانی ها ندارد! رسانه ملی باید بداند غرور ما گسترش نبوده وغرور مردم آذربایجان فراتر از نام شماست ! وبه عزیزان دربند نام پرسپولیس هشدار می دهم از این گونه تشویق های مقطعی پارس پولیسی ها به وجد نیاییند!  زیرا که تاریخ گواه خیانت وبیمعرفتی های آنهاست شما که بزرگ تر از ستارخان که نیستید به یاد آورید تاریخ را وعبرت بگیرید!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 22:3  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

گربه های کاغذی رادر تهران غافل گیر می کنیم!!

می روم می روی می روند،.........می رویم، آری می رویم تا فتح دیگر کنیم  به رسم ستارخان کبیر همانند سردار سرداران همانند شیرشیران،  تا سیاهی های روزگار فوتبالی را پاک  کنیم، سیاهی هایی که ما خود در رقم خوردن آن در این سالها کم مقصر نبودیم، می رویم از سرتاسر آذربایجان و ایران به سوی آزادی ! می رویم تا بگوییم که مردم آزربایجان مشابه سایر ملت ها نیست ، می رویم تا بگوییم که ما را با جزء ها مقایسه نکنید ،ما هدف داریم! ما سالهاست که حرکت خود را آغاز کرده ایم ما تنها تماشاگر فوتبال نیستیم ما سرباز آزربایجانیم!

مردم آزربایجان در روز غیر تعطیل  حماسه خواهد آفرید تا فریاد زند که از "اردبیل وآستارا" تا" کبودرآهنگ وبهار" ازارومو تا تهران ما بودیم، هستیم وخواهیم بود، می جنگیم برای آگاهی!
چشم های ما در این روز به پاهای سربازان ملت دوخته خواهد شد ! سربازان مدنیت آزربایجان در این برهه از تاریخ بازیکنان باغیرت گسترش فولاد هستند، آری شک نکنید، قهرمان ها هم روزگاری جوان وخام بودنند، بازیکنان فولاد می دانند که نماینده ی آبرو وفرهنگ آذربایجان هستند، البته ما مثله بقیه نیستیم ،ما ظفر را در برد بازی! نمی بینیم تنها از جوانان فولاد آذربایجان مقاومت وجوانمردی وجنگندگی می خواهیم، فولاد آذربایجان با تدبیر مربیان خود  وتلاش بازیکنان وحمایت هواداران در تبریز، پرسپولیس را با بازی خوبه خود تحقیر کرد،پرسپولیس را مجبور به ارایه فوتبال  عربی کرد! تنها شانس با پرسپولیس یار بود، اما مطمئنن در روز بازی  بازیکنان فولاد از اشتباهات خود پلی برای رسیدن به برد در مقابل پرسپولیس خواهند ساخت،  در روزی که مردم آزربایجان همه آبی خواهد بود تا به همگان بگویید که آزربایجان تیملری فرق ائلمه ز رنگلری! با حضور آبی  خود، آسمان تهران را از آلودگی های افکار یک عده معلوم الحال پاک خواهیم کرد، رنگ آبی که می توانند  با عظمت خود تلنگری برای جوان تورکی باشد که از روی نا آگاهی به زبان غیر، حرف می زند امیدوارم این چنین گردهمایی هایی همگان را  به سمت رسیدن  به خودشناسی سوق دهد!

شاید باز همانند گذشته هزاران آذربایجانی ، از طرف رسانه ملی! تبریزی شوند تا شاید این سیل خروشان از هم پاشیده شود در این روز هواداران حاضر در استادیوم آزادی  باید آگاهتر از گذشته باشند زیرا خطر در کمین است امیدوارم در این روز هواداران آزربایجان با محبت با فرزندان گمراه خود برخورد کنند .امیدوارم آسیا در حسرت دیدن آزربایجان نماند وخیل عظیم غیرت وشعور را با سبکی جدید نظاره گر باشد.

در نوشته هایم از حماسه گفتم ،امیدوارم که همانند گذشته مردم آزربایجان حماسه ای دیگر خلق کنند تا تاریخ با حسرت به ما بنگرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 20:32  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

بی عدالتی تا کی!!

تاریخ بی عدالتی ودروغ ودروغگوهای بسیاری را برخود دیده وخواهد دید، هنگامی که به تاریخ می نگریم می بینیم که هرحزب وگروهی که به نام اسمی که به عرصه می آید بزرگترین خیانتها را در  آن موضوع می کند، شوروی سابق می تواند یکی از این مثالها باشد، شوروی به نام خلق آمد وبزرگترین خیانت هارا برخلق ها کرد، از بی عدالتی های واضح تا کارهای عملی برای سرکوب وجلوگیری از به ظفر رسیدن برخی خلق ها کرد!اما در پایان تسلیم خواسته های ملت شده وبه موزه تاریخ پیوست .

مردم آذربایجان هم در برخی از برهه های تاریخ توسط برخی شعارهای هدفمند ،گرفتار شده وبزرگترین خیانتها را در حق اش کردند،امروز پس از سالها  ، بی عدالتی را مردم آذربایجان به وضوح درک ولمس می کند در عرصه ورزش تیم تراختور با مشکلات مالی فراوانی گرفتار است ومدیر عامل موفق تراختور با تیز هوشی از سد این مشکلات گذشت و تیم را در اولین حضور خود در لیگ برتر به عنوان هفتمی رساند .

حال سوال من به عنوان هوادار  تراختورآزربایجان این است چرا مشکلات مالی ونرسیدن بودجه در زمان مقرر فقط برای آذربایجان است؟

تیم های همچون سپاهان وذوب آهن با استفاده از بیت المال ملت میلیاردها تومان را خرج می کنند تا به قول خودشان در میان جوانان شور ونشاط ایجاد کنند درصورتی که میانگین حضور هواداران این دوتیم روی هم شاید 10هزار نفرهم نباشد!! تراختور آذربایجان برای چند میلیارد ناقابل مجبور است دست نیاز به هرکس وناکس ببرد ومدیران باشگاه حرف از نبود بودجه سخن به میان می آورند واعلام می کنند که قهرمانی تراختور در فصل آینده به کمک هواداران از لحاظ مالی بستگی دارد گویا شرکت و یا کارخانه ای که در سزرمین آذربایجان است متعلق به مردم تورک آذربایجان نمی باشد! وشرکت تراکتورسازی ایران! هم هیچ گونه هزینه برای این تیم نمی کند ودر بیانیه های خود از نبود بودجه وعدم علاقه به تیم داری حرف می زنداما کارخانه های فولاد مبارکه وذوب آهن  اصفهان می توانند هزینه کرده والبته علاقه فراوان برای تیم داری دارند،یا همین مس سونگون آذربایجان حق هزینه کردن برای تیم های ورزشی را ندارد و   تنها مزیتش برای آذربایجان آلودگی محیط زیست می باشد به طوری که استاندار آذربایجان شرقی دیگر تحملش تمام شده واز بی عدالتی ها می گوید! بی عدالتی تنها درزمینه های بالا نبوده وبی عدالتی تنها در اجحاف حق نمی باشد بلکه ایجاد وانتشار خبر نیز جنبه ای دیگر از بی اعدالتی است به طوری که این روزها خبرهایی مغرضانه وهدفمندی در اطراف تیم است و ذهن مدیران وهوداران را بخود مشغول کرده است .

توهین به مردم آذربایجان وعدم برخورد مناسب با توهین کنند ها جنبه های  دیگری از بی عدالتی می باشد البته تیم تراختورآزربایجان جریمه های گزاف فراوانی را داده فقط فقط به خاطر فریاد حق طلبانه ویاشاسین آزربایجان !

از عدم پخش زنده بازی ها تراختور گرفته تا نظرسنجی های مغرضانه وهدفمند، که جدید ترین بی عدالتی می توان نظرسنجی چند روز قبل برنامه فوتبال برتر در رابطه با تیم تراختور باشدکه کاملا هدفمند از ارایه آمار در آخر برنامه خودداری کرده ! وحقیقت را انکار می کنند، حال باید دید با توجه به پایان لیگ، مدیران سایت فوتبال 3 چه زمانی آمار هواداران تیم هاوالبته معرفی تیم تراختور به عنوان پرهوادارترین تیم کشور  را اعلام خواهند کرد و یا همانند گذشته سر پوشی بر حقیقت و حقوق آزربایجان خواهند گذاشت، اما باید بدانند  که ملت آزربایجان آگاهتر از گذشته به راه خود ادامه خواهد داد

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:26  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

گزارش فوتبال به زبان تورکی، ما می توانیم!!

هنگامی که به تاریخ آزربایجان می نگرم چیزی جز سلحشوری ، تمدن وخلق نوآوری وحق طلبی نمی بینم این دستاوردها نتیجه کوشش هاو خون ها و ایثار گذشتگانمان است واین دستاوردهای پدرانمان مایه مباهات وافتخارحال وآینده ی ملتمان شده است، اما ما برای وطن چه کرده ایم؟ مابرای آیندگان وفرزندان خود چه تحفه ارمغان خواهیم برد ؟ مطمئنن بی ثمر نبوده ایم اما همانند تاریخمان نوآوری ودستاورد نداشته ایم، تاریخ گواه خوبی است به اینکه ملتی برای بدست اوردن حقوق خود چه زجرها وناملایمات را به جان خریده تا به خواسته وحقوق خود دست یابد، خداوند متعال در قرآن فرموده است که کسی که درمقابل ظالم سکوت کند خود او هم ظالم است به بیانی دیگر باید خود فرد ویا ملت هم بخواهد یعنی حقش را بگیرد و اهمال نکند زیرا حق گرفتنی است، ما در این برهه ی تاریخ حرکت های روبه جلوی خوبی داشتیم ویکی از این زمینه، فوتبال است ما فوتبال را وسیله ای برای بدست اوردن حقوق خود قرارداده ایم و خواهان حقوق به حق خود هستیم برای رسیدن به خواسته ها باید از ابزار موجود بیشترین استفاده را ببریم تا شعور وآگاهی مردم مان را افزایش دهیم یکی از این ابزارهای کارآمد رسانه می باشد ،شبکه استانی سهند وظیفه اش ترویج فرهنگ وزبان آزربایجان می باشداما شبکه سهند برخلاف رسالت خود عمل می کند وتصویر نامناسبی از آزربایجان برای مردم مخابره می کند ،شبکه سهند دارای نقایص زیادی می باشد ازجمله نداشتن دکور ورزشی مناسب، نداشتن دوربین وکیفیت پایین تصاویر، استفاده کردن از کارشناسان ضعیف والبته نا آشنا با فوتبال روز نداشتن برنامه ورزشی مناسب وجذاب، پخش گزینشی ،قسمتی از مشکلات وایرادات شبکه سهند می باشد اما مشکل اصلی از دیده بنده این است که شبکه سهند برخلاف رسالتش نسبت به پخش برنامه های تورکی ،کوتاهی می کند وباتوجه به این که فوتبال طرافداران وببینده های بیشماری درمیان جوانان ونوجوانان دارد وپخش آن از شبکه سهند به زبان فارسی در راستای حذف زبان تورکی می باشد!
حال من یک سوال دارم اگر گزارش ورزشی فوتبال به زبان تورکی باشد چه ایرادی دارد مگر وظیفه شبکه استانی حمایت از فرهنگ بومی (به خوانید جهانی)آزربایجان نیست!!
استان آذربایجان شرقی باتوجه به این که اکثریت مطلق جمعیتش تورک است! چه دلیلی برگزارش کردن فوتبال به زبان فارسی دارد،مردم آزربایجان در طول این مدت اعتماد به نفس خود را بازسازی کرده و می تواند حرکت های روبه جلوی مناسبی در جهت اگاهی دادن وبالابردن شعورآزربایجانی کرده که یکی از این کارها می تواند درخواست والبته فشار آوردن به شبکه استانی مبنی بر گزارش فوتبال به زبان تورکی باشد مطمئنن زمانی که جوانان ماگزارش ورزشی به زبان تورکی راببینند جرات واعتماد به نفس بالایی به انها دست داده وبه آینده امیدوار بوده وراه رسیدن به حقیقت آزربایجان را سریعترطی خواهند کرد و افراد به خواب رفته نیز به هوش بیاییند والبته ماهم دستاورد مناسبی به نسل های اینده خواهیم داد من به عنوان یک هوادار آزربایجان و تراختور از همه ی مردم آزربایجان تقاضا می کنم برای عملی شدن این مهم شروع به فعالیت کنند، ارسال نامه، نوشتن طومار و .... .مطمینن برای رسیدن به این هدف باید هزینه کرد حرکت روبه جلوی ما باید آرام همراه با اگاهی وپیوسته باشد،شاید یک عده ازدوستان تصور کنند که شبکه استانی فریاد یاشاسین های ما را قطع می کند حال بیایید وگزارش ورزشی رابه زبان تورکی پخش کند! اما بایک نگاه به چند سال قبل و سیر صعودی آگاهی مردم می توان به این نتیجه رسید که ما می توانیم!!

آغ آتیم قول ، قاناتیم ،
شیهه چک ، قوی سسیوه
بلکه یاتانلاردا اؤیانسین
یاتماغین واختی دگیل دروسون اوتانسین
یاتانین عؤمرو تالانسین
تازا نعلین وار آتیم
چال بو داغین سینه سینه ، قوی پارالانسین
چال داغین سینه سی باتسین ، یارالانسین
داشی داشدان ، آرالانسین
.
.
.

آغ آتیم
آت قدم
آیدینلیغا ساری !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 6:50  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

آقای دایی، قیمت وبهای شما به آذربایجانی بودن شماست!!

امروز در جهان فوتبال کمتر هواداری را می توان یافت که به بازیکنان سابق خود در بازی رو دررو  دروسعت بالا احترام و ارج نهنداما قصه ی آذربایجان چیز دیگری است  به طوری که در بازی تراختور- پرسپولیس اقایان دایی وباقری همانند تراختور تشویق شدند زیرا این دوعزیز را ،مردم آذربایجان ، قهرمانان خود می دانستند، قهرمانانی که غیرتشان را باید از کوراوغلو وبابک به یادگار می بردند، بازیکنانی که به لطف تورک بودن ، هرگونه حمایت معنوی وعملی از این دو شده  زیرا که به آذربایجانی بودن خود افتخار می کردند! وخود را سرباز ملت می دانستند. از این  دو عزیز استقبالی در استادیوم در بازی تراختور پرسپولیس شد که خود آقای دایی شوکه وبهت زده شده بود  آری هنگامی که هواداران با فریاد دایی باقری تورکلرین ایفتخاری به استقبال شان رفتند و برخلاف اصول حرفه ای  این دو را به خاطر تورک بودنشان مورد لطف قراردادند جواب این عزیزان  بعد بازی در مصاحبه های خود چه بود!!!

"ما افتخار می کنیم که محبوب افغانستان هستیم" "من  فوتبالم را در پرسپولیس  تمام خواهم کرد"" ما بازیکن حرفه ای هستیم  در مقابل باشگاه وهواداران مسئولیم!" دوستان عزیز آقایان دایی وباقری ماهم مسئولیم بله مسئولیم در مقابل تیممان, مسئولیم در مقابل آزربایجان !!نتیجه تحریک وبی محلی به ملت همین است حال من از نوع برخورد تماشاگران به درست یا غلط کاری ندارم (علت ها دارد) کاش کمی در نوع رفتارهایتان در کنار زمین ونوع مصاحبه هایتان کمی بردباری  می کردید، شما به نعمتی سر آذربایجان  ، بزرگ ومحبوب شده اید، به نعمتی سر آذربایجان دایی وباقری  محبوب قلب ها شده اید، اگر نمی خواهید  افتخار تراختوری بودن را داشته باشید حداقل کمی سکوت وتامل اختیار کنید، شما از شرایط خود واصول حرفه می گویید  ومنافع خود را درنظر می گیرید واز ما انتظار دارید که از آزربایجان وتیم خود بگذریم، ما برای رسیدن به هدف از بزرگتراز شما هم می گذریم چه برسد شما!! لازم باشد از شما  وباقری حتی کمالوند ویا هرکس دیگر که درمقابل نام آذربایجان بایستد،می ایستیم واز او می گذریم تا به سرمنزلگاه اصلی برسیم، ما همان مردمی هستیم که شما را در تمام نظرسنجی ها بالا بردیم! اقای دایی کمی تامل کنید مگر شما محبوب هستید! نه نه، شما محبوب نیستید اما در نظرسنجی بعد از عابدزاده به لطف تورک بودن خود اول شدید ، آری من همان مردمی هستم که ناصرخان حجازی  در مقابل من اشک می ریزد،آقای دایی قیمت وبهای شما به آذربایجانی بودن شماست با تمام احترام به شما ودیگر عزیزان من آزربایجان را بیشتر از شما دوست دارم، با تمام علاقه ای که به شما وکریم دارم ودرتمام نوشته هایم از حمایت شما حرف به میان آورده ام اما می گوییم من یک آذربایجانی اصیلم ، متعصبم و وطنم را بیشتر از هرکس وهر چیز دوست دارم، هر کس وهرچیز را با سربلندی آذربایجان می خواهم ،مطمئنن آذربایجانی ها راه بازگشت را هموار می کنند تا شاید فرزندان  گمراه شده ،به آغوش وطن برگردند و خدمت به خلق خود را مایه مباهات بدانند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:37  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

جوانمردی

جوان‌مردی، یکی از ویژگی‌های پسندیده انسانی است که قدر و قیمت انسان بدان افزوده می‌شود و انسانیت از آن جلا می‌یابد. در فرهنگ  تورک واسلامی به این خصلت بسیار توجه شده است و بزرگان به نشر آن اهتمام ورزیده‌اند، به‌گونه‌ای که چه در قول و چه در فعل خود، دیگران را به کسب این صفت تشویق کرده‌اند.جوانمردی  یکی از نشانه های بارز تورک ها است به طوری که تمامی قهرمانان آذربایجان از دده قورقود وبابک گرفته تا ستارخان و... جوانمردان تاریخ  بوده وهستند جوانمردی وحق نسبی نبوده ونخواهد بود ،جوانمردی تنها در حرف نیست بلکه اگرعمل به دنبال آن نباشید علاوه براینکه هیچ ارزشی ندارد بلکه ریا وخیانت محسوب می شود

 دیروز در برنامه نود مجری خوش ذوق! آقای عادل! تیم تراختور را به بازی جوانمردانه در مقابل پاس همدان دعوت کرد وتراختورچی هارا به ناجوانمردی متهم کرد و ودر رسانه ملی سعی در فرافکنی وایجاد حاشیه برعلیه تراختور کرد اما جالب این جاست که کسی حرف از جوانمردی می زند که خود چه در حرف چه در عمل فرد جوانمردی نیست، از کارهای هدفمند برنامه نود برعلیه ملت آذربایجان بگذریم که همه آگاه  وآشنا هستند، اما  جناب آقای فرودسی پور ،جوانمردی یعنی توهین به یک ملت، جوانمردی یعنی ندیدن سیاهی، جوانمردی یهنی فرافکنی وجهالت!!

جناب عادل شما در رسانه ای که از پول بیت المال تغذیه می شود وخون بهای هزاران شهید مملکت است برعلیه خود ملت استفاده می کنید شما حرفی از توهین همشهریان خود نمی گویید از توهم افکار همزبانان خود  چیزی به زبان نمی آورید اما باید بدانید که روزی حق آشکار خواهد شد و سیاهی برای شما  وهمفکران شما باقی خواهد ماند، شما که با اقای عزیزمحمدی همیشه در جنگ وجدل هستید، اما در مقابل آذربایجان هم صدا وهمراه می شوید ودست در دست هم سکوت اختیار می کنید، سردار عزیزمحمدی، باحرف وبیانیه  حقوق ضایع شده ی ملت برنمی گردد، عمل وحرکتی از خود نشان دهید 5میلیون برای مهمان نوازی تورک ها جریمه تعیین می کنید ،اما اهانت چندین باره ی همزبانانتان را نادیده می گیرید دیگر کاری نکنید که عذر خواهی هایتان برای ملت عادی شود ما همیشه نمی توانیم صبر وبردباری کنیم، آقایان آگاه باشید که اگر هزاران نفرشوید ومتحد برعلیه تراختورآذربایجان شوید بازهم در مقابل سیل آگاهی ملت چاره ای جز تسلیم وتن دادن به خواسته های برحق ومدنی آذربایجان ندارید

 دوستان ما راه پر فرازونشیبی را طی کردیم باید بدانیم که حق دادنی نیست گرفتنی است وهنوز برای رسیدن به خواسته های خودراه زیادی داریم دراین راه، هزاران سنگ اندازی وتهمتها برما  واردشده و خواهد شد که از بی احترامی وتوهین گرفته تا جوسازی برعلیه مدیر با لیاقت تراختور

برای رسید ن به غایت نهایی فقطوفقط باید اتحاد داشته باشیم ،  در فضای ناپاک فوتبال کشور نمی شود برعلیه یک مسئول ورزش  به مسئول ورزشی دیگر برای رسیدن به حق شکایت کرد زیرا که همه دست در دست هم با وجود اختلاف های فراوان باهم برعلیه ما برنامه ریزی می کنند به قول معروف دشمن دشمن من برادر دشمن من است ، ما چاره ای جز اتحاد وهمبستگی نداریم بازی فولاد گسترو پرسپولیس می تواند بهترین میدان برای نشان دادن اتحادمان به دشمنانمان باشد پس یک صدا برای پاک کردن ،ناپاکی ها، فریاد یاشاسین آذربایجان سردهیم وفولاد گستر آذربایجان را وسیله ای برای رسیدن به حقوق به حق خود قراردهیم وفریاد یاشاسین آذربایجان را در آسیا طنین انداز کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 23:51  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

اعتدال پایدارترین راه پیروزی!!

رفتار وکردار هرشخص نشان دهنده شخصیت وتوانایی وتا حدودی بیانگر گذشته او می تواند باشدواز نوع گفتار ورفتار شخص می توان به نوع تفکر او پی برد ،نوع رفتار  طرافداران هرتیم  بیانگر فرهنگ وهویت  تیم  می باشد ،به گونه ایی که نوع شعارهای تیم هایی همچون پرسپولیس واستقلال ویا سپاهان ومس کرمان تداعی کننده ی فرهنگ وتفکرات شهرهای انها می باشد واین شعارها در ذهن سایر افراد به عنوان نماینده ی تفکرات ورفتار وشخصیت سرزمین این تیم ها می باشد،به طور مثال اگر از یک هوادرآذربایجانی سواالی راجبه اصفهان  یا کرمان شود باتوجه به سوء سابقه ای که طرفداران این شهرها در ذهن آذربایجانی ها دارند سبب نوعی بدبینی نسبت به همه مردم این شهرها می شود در صورتی که شاید همه مردم کرمان واصفهان تفکرات  ونظرات هواداران تیمهای خود  را نداشته باشند.

هواداران آذربایجانی در طول لیگ با بیان شعارهای جدید با بار معنای بالا، ژانرجدیدی  را در فوتبال ایران کلید زدند، این شعارها که برخاسته از فرهنگ وهویت مردم این دیار است  نشان از تاریخ متمدن این مردمان را دارد طرفداران تیم های آذربایجانی با سردادن شعارهایی زیبا وهماهنگ در قالب اجتماعی وفرهنگی بستر مناسبی برای اگاهی وعلاقمندی تورک ها به فرهنگ  وتاریخ  خود ایجاد  کرده اند، شعارها همه در حول محور نیازها والبته ایجاد اتحاد میان شهرهای آذربایجان بوده  وباید باشدو سبب رفع کدورت های واهی وساختگی میان شهرهایآذربایجان شده  وموجب بیداری بیش ازپیش مردم شده، اما گاهی اوقات شعارهایی در استادیوم سرداده می شود که نه از نظر اخلاقی درست است ونه شعارهای مناسبی می باشد ،اکثراین شعارهای بی محتوا کپی برداری شده از تیم های دیگر می باشد وفضای استادیوم های آذربایجان را مسموم کرده واز معنویت ورزش می کاهد،البته میزان این گونه شعارهاحداقل نسبت به استادیوم سایر تیم ها فوق العاده کم وانگشت شمار است اما می تواند باعث ضعف و اشاعه ی بی اخلاقی شود،  ویا برخی شعارها  سبب ایجاد قوت ونیرو در حریف می شود این نوع شعارها در بازی تراختور واستقلال اهواز به وضوح قابل لمس بود ،این شعار علاوه براینکه سبب جریحه دار شدن بازیکنان حریف می شود و دور از حس انسان دوستی وپهلوانی ملت آذربایجان است  ،لازم به ذکر می دانم که شعارهای غیراخلاقی سبب کاهش تماشاگر وگریز خانواده ها از استادیوم ها می شود (ای مورد به وضوح درشهرهای فارس نشین قابل لمس است)  شعارهای تورکی که ما دراستادیوم سر می دهیم تجلی گر افکار ونیازهای آذربایجان است در این شعارها افراط وتفریطی وجود ندارد وتوده ملت آذربایجان، خواهان ودوستدار این شعارها هستند زیرا این شعارها خواسته ونیازهای به حق مردم است  که همیشه در راه حق بوده وباید باشد اما  باتوجه به تحریک وتوهین در برخی از شهرها، بعضی از دوستان احساساتی شده وخواهان سردادن شعارهاافراطی و دور ازمنطق هستندکه سبب تخریب ونابودی تیم خودمان می شود که باهوشیاری هواداران باشعور تورک جلوی این نوع حرکات با دادن اگاهی به دوستان گرفته شده واز راه اعتدال عدول نکرده ، زیراکه آذربایجانی همیشه دراه حق واعتدال قدم گذاشته ومدنیت را سرلوحه کار خود قرارداده، مثال ساده  برای پیروزی اعتدال در مقابل افراط وتفریط  را می توان نوع برخورد جریانهای ایالت های کاتالان وباسک اسپانیا را نام برد، به طوری که ایالت باسک مشی افراط وخشونت را سرلوحه خود قرار داده ووباعث شکست خود در رسیدن به حقوق درخواستی شده وبسیاری از داشته های خودرا از دست داده در مقابل کاتالان ها قرار دارند که با آرامش وصلح وتدبیرو اعتدال، سیاست  ها وخواسته های مدنی خود را به حکومت مرکزی دیکته می کنند وبا فرهنگ وحس اعتدال خواهی خود سعی در  معرفی خود به جهان هستند به طوری که همه  ایالت کاتالان وتیم فوتبال بارسلونا را می شناسند  وبه تمجید ازآنها می پردازند،  با توجه به اینکه بازی فولاد گستر وپرسپولیس در راه است وپخش سراسری می شود، ما باید با اتحاد کامل  وبا شعارهایی حق طلبانه تورکی به استقبال این بازی برویم تا بر متمدن بودن گذشته وحال خود صحه  بگذاریم ویگانگی خود را در عرصه ی ورزش به همگان برای چند مین بار نشان دهیم، امیدوارم روز بازی، استادیوم با حضور حداکثری مردم با بیرق های آبی رنگ  پر شده  وبرگ زرینی دیگر در تاریخ آذربایجان به ثبت برسد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 11:2  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

آذربایجان, آسیا را از وجود خود بهرمند خواهد کرد

امروزه در جوامع بشری ورزش والبته فوتبال از عوامل نشان دهنده ی اتحاد میان یک ملت ویا یک قوم است فوتبال باعث نزدیک شدن دلها ورفاقت واتحاد  ویکپارچگی افراد در مقابله با مشکلات می شود امروز در سراسر جهان میلیون ها دلار خرج  می کنند تا تماشاگر به استادیوم بیاورند که در سالهای اخیر نیز, در کشور ما این سنت حسنه !! رواج یافته, در ایران یک عده با  کسب قهرمانی همانند سپاهان  ویا استیل اذین با خرید بازیکنان بوندس لیگایی وجایزه وسکه سعی در جذب تماشاگر دارند یا مثال بارزتز می تواند پرسپولیس واستقلال باشد این دو تیم با داشتن بودجه میلیاردی وتبلیغات فراوان البته به کمک رسانه ملی سالهاست که  در عرصه ورزش با پول بیت المال مشغول بزرگ کردن نام کاغذی خود هستند اما هیچ یک از این  دو تیم به موفقیتی در ای باره نرسیدند چنان که بازی پرسپولس واستیل اذین که  به ظن خود حساس ترین بازی فصل بود در حضورفقط 30هزار تماشاگر به کار خود پایان دادندو دراین بازی نیز پرسپولیسی ها به داشته های خود که در گذشته از افتخارات این تیم بوده کمال محبت را کرده وبرانان تاختند,حال من یک سوال دارم  دلیل حضور هزاران نفر در استادیوم  ومیلیون ها طرفدار تیم های آذربایجانی چییست؟

تیم های آذربایجانی که همانند تیم ها ی بالا نه رسانه ای دارند ونه بودجه کلان دولتی ,  پس رازاین حضور چیست !چرا هنگامی که نامی از تورک باشد همه ی آذربایجانی ها به  حمایت از او می پردازند, این چه سر ورازی است که  تراکتور همانند تیم های دیگر تماشاگر وهواداری ندارد اما تراختور آذربایجان میلیون ها هوادار ودل داده دارد, دلدادگان وعاشقانی که از سرتاسر کشور هزاران کیلومتر را می کوبند فقط وفقط به عشق وطن ,آری این نام آذربایجان است که به هر موجود وتیمی قیمت می دهد ارزش وقیمتی به تراکتور داد واورا تراختور کرد ,قیمت وبهایی که به پترو وشهرداری وماشین سازی داد ود رآخر ارزشی به عظمت ساوالان به گسترش فولاد داد تا یک ملت پشتیبان ان باشد. بازی با ذوب اهن را فراموش نمی کنم خیل عظیم جمعیتی که زیر باران هنگام فریاد یاشاسین اذربایجان به احترام نام مقدس آذربایجان از جا  بر می خواستند وفریادآزادی وجوانمردی میدادند

گسترش فولادکه نام مقدس آذربایجان را یدک می کشد وظیفه خطیری در بازی با پرسپولیس دارد اما وظیفه آذربایجانی بسیار بیشتر از این تیم است زیرا که باید باحضور گسترده خود علاوه برحمایت از تیم, فریادی به بلندی سهند سر دهد تا انان که فکر می کنند دلیل حضور هواداران, بازی خوب ویا رنگ پیراهن ودوری از لیگ برتر است اگاه شوند که این ملت , پشتیبان آذربایجان است.امیدوارم درروز بازی  با الهام از تیرختور, آری تیرختور , تیرختوری که به ما آموخت تبریزی واردبیلی واورموی وزنجانی و... هیچ تفاوتی باهم ندارند بلکه همه آذربایجانی وتورک هستند همه باهم برابر وبرادرهستند امیدوارم در روز بازی هیچ کس همانند شبکه استانی نگوید که وقت نداریم وبه استادیوم نمی رویم  زیرا که این روز شاید سالها, دیگر تکرار نشودپس باید به خاطر نام مقدس آذربایجان در استادیوم حضور داشته باشیم وباهم فریاد جاودانگی آذربایجان  راسردهیم وآسیا را از وجود خود بهرمند سازیم

ارسلان بی (آذربایجانلی)
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:10  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  | 

ستارخان هم آمده بود!!!

باران می بارید آسمان از جسارت کم فرهنگان کویرنشین در غضب بود وبا صاعقه های خود خشم خود را نشان می داد, ازمیان ابرها وکوهای مشزف به استادیوم سواری میآمد آری سوارانی به نام ستارخان وباقرخان شک نکنید آری آمده بودند تا عظمت ملت شان را ببنند امده بودند تا غیرت و تمدن  فرزندان خود را ببیند ونظاره گر اعمال فرزندان خود باشند والبته آفرین براین ملت که در مقابل چشم سرداران خود سربلند شدند وستارخان کبیر با غرور متوظعانه رفت تا این ظفر پرافتخاررا به قهرمانان آذربایجان تبریک بگویید  وبه همگان  گوش زد کند که فرزندانش مدنیت  واصالت خود را از دست نداده وجواب بدی و نا سزا را با آرامش ومتانت می دهندو"  بی دلیل نیست که این مردم را آذربایجانی می نامند"

آذربایجان سرزمین حماسه ساز  وتبریز شهر اولین ها ,باز این خاک ومردمانش نشان دادند که اولین هستند وجواب کم عقلی وجهالت را با تامل وفریاد یاشاسین اذربایجان می دهند تا علاوه بر فارس زبانان سایرین منجمله نمایندگان ای اف سی نیز به فرهنگ ترک غبطه بخورند ونمایندگان گالاتا نیز به ترک بودن خود افتخار ومباهات کنند اما آقایان مسول, ما  هم ظرفیتی داریم طاقتی داریم اصفهان گفت, انزلی گفت تهران گفت ,مشهد گفت, کرمان حیا را خورد اما ما جواب حق دادیم واز راه خود  به بیراهه ی آنها نرفتیم, از شما هم انتظاری داریم ,  جواب دندان شکنی  به  سیاه فکران وناقص العقلان بدهید تا هیچ احدی به هویت وزبان وتاریخ یک ملت نتواند بی احترامی کند ,این بارهم ملت آذربایجان خشم خود را با باران رحمت پروردگار فرو خوردند .   تصمیم قاطع کمیته انظباطی  می تواند  وفا به عهد خود را به قانون نشان دهد وذره ایی از دله شکسته ی ترکان غیور را التیام بخشد و پاسخی مناسب به عظمت ملت  آذربایجان باشد که آبروی لیگ  را خریدنداما چه کنیم که گویا بازیکنان میهمان اندکی تفکر وتامل نکرده وبا دیدن شکست خود حرمت ها را شکستند ودر مقابل نمایندگان ای اف سی فرهنگ شهر ودیارشان را به نمایش گذاشتند وتفاوت ها را این بار خود نشان دادند

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:54  توسط قورتولوش(ارسلان آذربایجانلی)  |